سواد مكتوبى كه امير تيمور گوركان بپادشاه مصر نوشته است « 1 »
پس از فتح و غارت هند ، تيمور بمناطق زرخيز شام و فلسطين و لبنان كه در آن روزگار در دست مماليك مصر بود ، چشم طمع دوخت و برسم معمول خويش نفوذ و حمله را با مكاتبه شروع نمود . صاحب ظفر نامه در مورد اين نامه نويسى چنين آورد :
« شيخ ساوه را كه از مشاهير هنروران عصر بود ، با جمعى از مردم فرزانه و بيلاكات بجانب والى مصر و شام ، ملك الظاهر برقوق ، برسم رسالت روانه فرمود . مضمون رسالت آنكه پيش ازين پادشاهان كامكار كه از نسل چنگيز خان بودند . . . »
عامل ديگرى كه تيمور را به نوشتن اين نامه واداشت ، تحريكات سلطان احمد و قرايوسف دشمنان خونى تيمور در آن صفحات بود و تيمور آنها را مىخواست . اما بتحريك سلطان احمد ، گماشتگان برقوق سلطان مصر ، فرستادهء تيمور را در رحبه كشتند . از طرف ديگر اتلمش قوچين عامل تيمور در قلعهء اونيك كه در جنگ با قرايوسف اسير و بمصر فرستاده شده بود ، بامر برقوق در زندان افتاده بود .
نامه تيمور به فرج پسر برقوق است . چه برقوق در همان اوان مرد . اما فرج ملقب به الملك الناصر سفراى تيمور را حبس كرد و تيمور هم در مقابل بشام حملهور شد و تمام بلاد آن خطه را غارت كرد و تيمورتاش و شدون عمال فرج را بگروگان نگهداشت و كس پيش فرج فرستاد كه اتلمش را بفرست تا تيمور تاش و شدون را بفرستم . الملك الناصر سرانجام پس از شكست بايزيد بدين امر راضى شد و پس از رها كردن اتلمش از تيمور ، كه در آن هنگام در سمرقند بود ، دربارهء قرايوسف و سلطان احمد كه در زندان او بودند كسب تكليف نمود . تيمور امر داد تا سلطان احمد را بسمرقند بفرستند و قرايوسف را بند از بند جدا كند ولى اين دستورات بر اثر مرگ تيمور به جائى نرسيد و كمى بعد قرايوسف از زندان گريخت ( ر ك : ظفر نامه يزدى چاپ تهران ص 356 و 425 و ترجمهء سفر نامه كلاويخو . )
هامش
( 1 ) - اين نامه هم ، باز بدون ذكر مأخذ ، در مجلهء ارمغان سال چهاردهم 682 - 686 نقل شده .