خود او ، خانوادهاش « 1 » رشدى نكردند . يكى ارتكى خان پسر زن نريمان خان « 2 » كه مأموريت وينهء مرا بهم زد ، يك سال طول كشيد كه به درك و اصل شد . يكى خود نريمان خان كه محرّك اين فقره بود ، به اندك فاصله به جهنم رفت . يكى ملك التجّار كه بوديد چه كرد و ديديد چه شد . يكى شاهزاده عين الدوله ، از همان راهى كه به من صدمه زد ، از همان راه انتقام كشيد ، او مرا از طهران خارج كرد ، درحالىكه تمام ايران تأسف خوردند ، هرجا رو مىبرد ، مردم نفرت مىكنند . اميدوارم به فضل الهى و همين مخدّره كه پناهنده شدهام ، همين معامله را با اشخاصى كه بر ضدّ بنده هستند ، بكند و يقين هم دارم كه خواهند كرد .
بارى مقصود شرححال خودم نبود ، بلكه اين شرححال ، مقدّمه است براى مطلبى دلسوزتر و جانگدازتر از مطلب خودم ، و آن اين است : قريب ده روز است سكنهء ابراهيمآباد و مشكآباد ، در زاويهء مقدسهء حضرت معصومه عليها السلام متحصّن شده ، صداى ناله و فرياد و يا الله آنها شبها اين بنده را با حالت مرض و علّت مزاج از خواب باز داشته ، متحيّرم گريه به حال خود كنم يا به حال آنها .
در اين چند روز ، از خارج و داخل ، بعض اخبار رسيد كه دلالت بر مظلوميّت اين بيچارهها مىكرد ، تا بالاخره چند نفر از آنها نزد مخلص آمده چارهجوئى كردند . بنده جواب دادم « كل اگر طبيب بودى سر خود دوا نمودى » . دستبردار نشدند . لابدّ عقلم به اينجا رسيد كه يك نفر از آنها خدمت حضرتعالى آمده شرححالشان را عرض نمايد كه اگر بتوانيد محضا للّه چاره بكنيد ، مضايقه نفرمائيد .
انصاف نيست از براى پيدا كردن دزدى ، غلامهاى كشيكخانه را بفرستند و دو سه ده را بچاپند ، دودمان و خانوادهء قديمى را برچينند . اگرچه خود حامل ، تفصيل را عرض خواهند كرد ، اجمالش اين است غلامهاى كشيكخانه را احضار بفرمائيد و يك نفر امين
هامش
يكى از روزها ، مخبر الدوله ، به بهانهاى سعد الدوله را به چوب بست و تنبيه كرد و از تلگرافخانه خارج نمود و اختلاف بين سعد الدوله و مخبر الدوله و خانوادهء او از اينجا شروع شد . ( شرححال رجال ايران ، ج 1 ، ص 289 ) .
( 1 ) . در اصل : خانهوادهاش
( 2 ) . نريمان خان پسر سليمان خان سهام الدوله و برادر جهانگير خان وزير قورخانه و صنايع ، نايب اول هيأت فرخ خان در مأموريت و سفر او به اروپا براى حلّ و قطع اختلاف ايران و انگليس بر سر هرات كه منجر به انعقاد قرارداد پاريس شد . وى در 1275 مستشار سفارت اسلامبول شد ( در معيّت ميرزا حسين خان سپهسالار بعدى ) . در 1290 كارپرداز اوّل در مصر بود . از 1296 تا 1320 وزيرمختار در وينه بود و در آن شهر فوت كرد . وى لقب قوام السلطنه گرفت ( مخزن الوقايع ، چاپ دانشگاه تهران ، ص 429 ) .