قسمت آخر نامه افتاده است
هو خداوندگارا تصدّق حضور مباركت شوم . تعليقهء ملازمان سركار عالى مورّخ بيستم شهر رمضان زيارت شد و از مژدهء سلامتى وجود مبارك عالى كمال خوشوقتى حاصل آمد . شكر حضرت معبود را بهجا آورده بىاندازه از التفاتهاى حضرت خداوندگارى مسرور شدم و يقين دارم كه اگر اوقات خود را مادام العمر صرف شكرگزارى بكنم ، هرگز نخواهم توانست از عهدهء تشكر آن التفاتها برآيم . خداوند وجود مبارك عالى را هميشه معزّزا محرمتا سالم بدارد ، تا از ملاطفتهاى فراوان ، خاطر بندگان خود را شاد فرمايند .
اظهار شكايت از نرسيدن عريضجات فدوى فرموده [ بوديد ] . اين معنى بسيار غريب به نظر آمد ، زيرا كه كمتر اتفاق افتاده است كه فدوى در هر ماهى دو عريضه عرض نكرده باشم ، الّا در مدتى كه در لندن بوديم . به واسطهء ناخوشى مزاج جناب جلالتمآب خدايگانى و افسردهحالى و كثرت مشغله فى الجمله مسامحه در تزاحم خاطر ملازمان عالى شد . ان شاء الله او را نيز معفوّ خواهند داشت .
از تفصيل حال بندهء خود خواسته بودند . اگرچه در عريضهء سابق مورخ ششم شهر رمضان مختصرى عرض كرده بودم ، ان شاء الله تا رسيدن اين عريضه آن هم رسيده و از تفصيلش مطّلع شدهاند ، ليكن حال را نيز كه شب سهشنبه پانزدهم و به تحرير عريضه مشغول بودم لازم شمردم كه باز مختصرى عرض بكنم . تا حال را كه مكرّر عرض كردهام و مطلع مىباشيد كه مواظب خدمت جناب جلالتمآب خداوندگارى بودهام و آنى از كار خود غفلت نكردهام ، چنان كه ان شاء الله بعد از آنكه به سلامتى به دار الخلافه تشريف بياورند خواهيد شنيد از خودشان كه فدوى چه زحمتها كشيده و بالنسبه به سايرين چه نوع حركت كرده و تا چه حد زحمت را بر راحت ترجيح داده ، حال را نيز كما فى السابق با كمال سختى به سر خدمت خود باقى هستم . بدين معنى كه اگر امور محرميتى داشته باشند جسمانى و روحانى همه با من است . احدى از صاحبمنصبان و منسوبانش مداخله در او ندارند
و همچنين در اين اوقات كه بواسطهء زحمت نوبههاى سابق ، مزاجشان عليل و كسل شده است ، مواظب دوا و حكيمشان بوده و هستم . شبها را در همان اطاقى كه مىخوابند ، با رختخواب سفرى كه داشته در پائين اطاق هروقت كه ايشان خوابيدند
اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: بهرام غفارى
ص٤٦٤