تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
يكى ديگر از دوستان جناب امين الملك « 1 » كه مدتها در ايران بوده است . گاهى هم به حدى كار دارم از نوشتن و خواندن كه از روز يكشنبه صبح تا صبح دوشنبه از اطاق بيرون نمىروم . به سر مبارك خودت حالت غريبى پيدا شده است از براى فدوى . اكثر مردم از فدوى رنجيده‌اند از براى اينكه در وقتى كه در سفارتخانه بودم از همه قسم مردم آشنا و دوست داشتم تصور بفرمائيد مثل ايشيك آقاسىباشى امپراطور ، يا فلان دواساز و طبيب كه همه توقع آمدوشد داشتند و مىديد [ ند ] فدوى مشغول است در سفارت وعده مىگرفتند كه بعد از رفتن سفارت ملاقات را با ايشان زياد كنم . حالا بقسمى شده است كه هيچ‌يك را نمىتوانم ببينم و از روزى كه از مرسيل آمده‌ام ، البته تا به‌حال چند نفر آمده‌اند منزل نبوده‌ام يا نتوانسته‌ام بازديد كنم يا اكثر وعده گرفته‌اند جواب گفته‌ام . اينقدر است كه رنجشها بىمعنى مىشود همين‌قدر مىبينند مشغول تحصيل هستم رنجش باقى نمىماند ، منتها كمتر زحمت مىدهند يا زحمت مىكشند . معلوم است اين حالت بايد حالا لازمهء من باشد از براى اينكه اين وقت كمى كه من دارم قابل آن نيست كه به عوض تحصيل صرف آمدوشد بشود . به حق خداوند هرگز تصوّر نمىفرمائيد يعنى با آنچه تا به‌حال ديده‌ايد تصوّر نمىتوانيد بفرمائيد كه چه‌قدر وقت من گرانبها است يا تا چه پايه خوشحال هستم هرروز كه بيشتر كار كرده‌ام اميدوار هستم . ان شاء اللّه به سلامتى وجود عالى به زودى شرفيابى حاصل كرده تفصيل حالت‌هاى مختلف كه گذشته است و مىگذرد شبها عرض كنم خالى از مزه و حالت تعجب نخواهد بود . اگر خود جنابعالى عريضهء مرا مىخواندند و جواب مىنوشتند هيچ مضايقه نبود كه حالا هم بعضى صحبتهاى بامزه عرض كنم ان شاء اللّه وقت باقى است . على العجاله استدعائى دارم اين است كه هرچه بيشتر ممكن باشد فدوى را به تعليقجات زياد سرافراز و خشنود سازيد ، بخصوص تعليقجات مفصّل كه از آن فرمايشات و صحبت‌هاى شيرين داشته باشد . بايد مثل هميشه رسمى نباشد . حالا البته نورچشمى آقا رضا « 2 » هرچه سركار بفرمائيد به آسانى مىنويسد . خوب است شبها وقتى كه خدمت سركار است مفصّل فرمايشات بفرمائيد
هامش
( 1 ) . به احتمال قوى الكساندر شودزكوAlexandre Chodzkoاست از مستشرقين و زبان‌شناسان لهستان كه مدتى مترجم سفارت روسيه در تهران و قونسول آن دولت در رشت و پايتخت بوده و در ايران او را « ميرزا الكسندر » مىناميدند . وى در پاريس معلم زبانهاى اسلامى و رئيس شعبهء فارسى مدرسهء السنهء شرقيه بود و سرپرستى محصّلين ايران در پاريس نيز از طرف فرخ خان به او واگذار شده بود . ( 2 ) . مراد برادرش اقبال السلطنه است .