تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
ديگر هم فقرات عهدنامه‌هاى دولتها كه همه در ميان بود . بعد از فضل خدا و از تصدّق بخت همايون حضرت شاهنشاه كل ممالك ايران و همّت امناى دولت عليه با آن حالت همه را به‌انجام رساندند . به حق خدا يقين داشته باشند كه اگر در عهد ساير سلاطين دولت عليه و پيشكاران معروف سابق يك كرور صرف مىكردند هرگز نمىتوانستند به اين نوع‌ها نيك‌نامى از براى دولت عليه حاصل كنند و هرگز دولت ايران نمىتوانست به اين شدت در ميان بيست دولت يوروپ معروف بشود و با همه رابطه پيدا كرده داخل يكى از شش دولت مستقل روى زمين بشود . اينها نيست مگر همه از بخت بلند حضرت شاهنشاه اسلام ادام الله اجلاله و تدبير پيشكاران آن دولت عليه . بلى از جمله كارهاى جناب امين الملك كه يقين دارم از شنيدن او بىاندازه مسرور خواهيد شد و خواهيد دانست كه تا چه پايه‌ها مايهء آبادى مملكت و منفعت دولت خواهد بود و او عهدنامه‌اى « 1 » است كه با يكى از كامپانى [ هاى ] بزرگ پاريس در باب ابريشم بسته‌اند . البته تفصيل او را در خاكپاى همايون حضرت ظل الله جمجاه روحنا فداه خواهند شنيد . مختصرش اين است ابريشمى كه ما حالا در رشت داريم به واسطهء اينكه رسم تربيت و نخ‌كشى او را نمىدانند از ابريشم همه‌جا كمتر به فروش مىرود و حال آنكه پس از آنكه به رسم ابريشم فرنگستان به عمل بياورند مثل ابريشم بسيار فرد اعلى چين خواهد بود كه در فرنگستان قيمت خيلى گزاف دارد . اين كامپانى قرار داده است كه در رشت قريب به سيصد هزار تومان خرج كرده كارخانهء ابريشم‌كشى [ بسازد ] « 2 » كه هركس ابريشم خود را بخواهد به كارخانهء او بدهد نخ‌كشى بكند و هر ابريشم كه از اين كارخانه بيرون بيايد [ به ] « 3 » قيمت اول فروخته خواهد شد ، و علاوه بر اين در هر سال شش هزار من ابريشم دولت را كه در كارخانهء او نخ
هامش
برادرش را گرفته به تهران فرستاد و به قصاص خون صيد محمد خان در سال 1273 ه . ق كشته شد . ( مجموعهء اسناد و مدارك فرخ خان امين الدوله ، ج 4 ، صص 133 و 184 ) . نام برادر شاهزاده محمد يوسف مذكور در فوق را محمد يوسف رياضى هروى ، محمد رضا و آن دو برادر را پسران شاهزاده ملك قاسم ميرزا نوشته است . ( عين الوقايع ، تاريخ افغانستان در سالهاى 1207 تا 1324 ه . ق ، به كوشش محمد آصف فكرت هروى ، چاپ بنياد موقوفات دكتر محمود افشار ، ص 5 ) . ( 1 ) . در اصل : عهدنامهء ( 2 ) . در اصل : مىسازد ( 3 ) . در اصل : كه