نامه بدون مهر ، با خط خوش . نويسنده ناشناس
هو فدايت شوم در حاشيهء عريضهء بنده خط مبارك را ديدم كه مقرب الخاقان آقا اسمعيل مرقوم فرموده بودند . در مقابل التفاتهايى كه از جنابعالى متوقع هستم و از فرمايشهاى عالى هم ظاهر و آشكار بود ، آن چند كلمه به اعتقاد بنده بسيار ناتمام بود .
دور نيست كه اگر همان حاشيه به نظر اقدس برسد از خيال و صرافت التفاتى هم اگر داشته باشند بيفتند . بنده گمان كردم كه آن عريضه را بىموقع به خدمت بارفعت عالى دادهاند و الّا به اقتضاى مرحمتى كه دارند و تقريراتى كه بالاتر از منظور بنده مىفرمودند ، اكتفا به آن مختصر غير مفيد البتّه نمىفرمودند . عريضه در ضمن اين عريضه به خدمت بارفعت جنابعالى فرستادم كه التفات فرموده در حاشيهء آن تفصيلى خطاب به مقرب الخاقان آقا اسمعيل مرقوم فرمايند ، شايد به قوّت آن در خاطر همايون اثر رأفت و رقّتى و مرحمتى بروز كند و تا مجلس ديگر كه خود التفات خواهند فرمود ، ماده نضج و استعدادى بهم رساند و اين بنده را به مرحمت عالى فراغتى رو دهد . امروز به جهت تعطيل خود شرفياب نشدم . ديروز وقتى به عزم شرفيابى آمدم كه بعد از مراجعت از در خانه ، در اندرون تشريف داشتند و تصديع را روا نديدم . زياده عرضى ندارم . الامر العالى مطاع .
- 360 - تقاضاى صدور پروانهء خروج از شهر
بدون مهر و تاريخ ، خط متوسّط ، نويسندهء ناشناس
هو مخدوما مكرّما آدمى نزد كلانتر فرستاده بودم كه بليط گرفته اين جانب بروم . مركوز ساخته بود كه سركار صدراعظم فرموده است چنانچه حق و حساب خودش را با فرخ خان تمام كرده است برود . حق و حساب اين جانب كه با شما تمام شده است . خواهشى از شما دارم كه نوشته به عاليجاه كلانتر بنويسيد كه نوشته بدهد
هامش
ناصر الدين شاه قاجار و پدر ميرزا على نقى حكيم الممالك و اقبال السلطنه است .