وزيرنظام بيچاره به صداقت رو به او رفت ، هيچ نمانده بود كه او را ضايع كند . با قنسول انگليس كمال دوستى را انداخته است . چنين شاهزادهء حرامزاده در دنيا نيست . هركس را بفهمد كه يك راهى و نوكرى و صداقتى به قبلهء عالم روحنا فداه دارد يا سركار صدر به او التفاتى دارد ، هزار اساس براى او بيچاره پاى كار مىآورد .
چهار پنج نفر در اصناف بودند كه مرحوم ميرزا تقى خان « 1 » به من سپرده بود كه اينها مفسد و حرامزاده مىباشند و رعيت جمع كنند و مايهء هجوم عام كنند ، بايد پدر آنها را بسوزانى . سركار و الا و قنبر على خان چنين آنها را جرى كردهاند كه ابدا شش ماه شش ماه نزد من نمىآيند . هميشه در نزد قنبر على خان مىباشند . مرحوم ميرزا تقى خان مرا فرستاد به جهت نظم و هميشه پهلو مىداد به من . حضراتى كه در تبريز مىباشند مرا مىخواهند به جهت اخذ ، نيمهمرده ، مرا نگاه دارند . و الّا از اين بيشتر نمىشد كه سفارش مرا نوشتند فايده نكرد .
على الحساب حالا كه قاصد خدمت سركار عالى رسيد ، تعليقه زود از بندگان صدراعظم دام مجده العالى بگيريد ، در باب عمل دهات ، در باب شكست اصناف و در باب خرج اطاق ارامنه . جهت مرا بسپارند به خداوندگارى وزيرنظام . و يك تعليقه هم كه حكما ميرزا على را روانهء دار الخلافه نمائيد كه مىخواهيم قرار اصناف [ را ] بدهم . يعنى سركار بندگان صدراعظم بخواهند ميرزا على را . شايد ميرزا على را بخواهم روانه نمايم به جهت اينكه مبادا پردهء كارشان را ميرزا على پاره كند . هم شاهزاده و هم ساير مانع شوند از آمدن ميرزا على . هرگاه ميرزا به دار الخلافه نيايد نه شما كه سركار هستيد از كار و عمل من مطلع خواهيد شد نه بندگان ولينعمى صدراعظم دام مجده العالى از كار تبريز و عمل تبريز . ميرزا على كه خدمت سركار عالى رسيد ، بعد از مراجعت [ اگر ] من ماندنى شدم درست بمانم ، خدمت سركار عالى رسيدنى شدم آن را هم بدانم . شما هم [ در ] مرارت نباشيد . البته تعليقهء احضار ميرزا على را مرحمت فرموده بدهيد بياورند . سفارش مرا البته و سپردن مرا هم به خدايگانى وزيرنظام خودتان بهتر مىدانيد ، و السلام .
- 359 - تقاضاى توصيهء بيشتر به آقا اسمعيل « 2 » پيشخدمتباشى ناصر الدين شاه
هامش
( 1 ) . مراد امير كبير است
( 2 ) . به احتمال قريب به يقين مراد آقا اسمعيل جديد السلام پسر ملّا بابا كليمى اصفهانى . پيشخدمتباشى