بنگارند كه فوج گرمسيرى از يك جا خوب نيست بايد به فلانكس بنويسيد كه از همه جاى لارستان بگيرد . جناب معظم اليه به خيال سنوات قبل ، بندر عباس و آن صفحات را خيلى بامايه نمىداند و حال آنكه آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت . در اين صفحات معتبرترين جاها و محكمترين امكنه بستك بود كه مهدى قلى ميرزا با جمعيت قليل اين بلا را به سرشان آورد .
از فضل خدا و مرحمت سركار اقدس همايون روحنا فداه بندر عباس را در يك روز مىگيرم و از دماغ يك نفر هم خون نمىآيد . آن امام مسقط سابق گذشت . حالا اين امام منحصر است جلالش به مسقط خالى و بندر عباسى و توابع آن . سواحل و حبشه و ساير جاها در دست اين نيست ، و عمو و اكثر مردمان مسقط هم مدعى اوست ، صيد سالم و مسقط خالى . صيد تركى عموش به تحريك انگليسها در اطراف مسقط باز در خيال فراهم آوردن اسباب است و با انگليسها راه دارد . صيد سالم كه بالفعل امام مسقط است به اعتقاد خود با دولت ايران مىخواهد بسازد . با حضرات انگليسها هم از ترس چاره ندارد راه مىرود .
خلاصه تصرف بندر عباسى و نگاهدارى آن هيچ نقلى نيست و چندان عظمى ندارد كه مخلص بخواهد پيرايه ببندد و شاخ و برگ بگذارد . همينقدر كه فوج و سوار رسيد مخلص قبل از حركت خود آنجا را متصرف مىشود . واقعا آن تداركات را تنها براى بندر عباسى كه مىخواستم براى تمام بندرات و گرمسير است كه يك دفعه ان شاء الله نظم كامل بدهم و در بندر لنگه قلعه بسازم و ساخلو دولتى بگذارم و ان شاء الله صيت اسلام را به گوششان برسانم ، و الّا بندر عباسى تنها نقلى نيست كه مصطفى خان بستكى بهطور استيلا در بندر عباسى باشد زيرا كه سابقا به زور خود بندر لنگه را متصرف بود و مىخورد و در بندر عباسى هم با مسقطىها متّحد و متّفق بود . بايد از لار هم ساخلو گذاشت ، از او هم دويست و سيصد نفرى به نوبه ، ساخلو قرار داد . بستك سيصد تومان همه جهت ماليات به ديوان مىدهد . امّا چهل هزار تومان . . . آنجاست . هفت هزار شتر دارند كه قافلهشان به بندر عباسى و لنگه دايم در حركت است و هيجده هزار آدم دارند .
خيلى جاى آبادى است و از تطاول حكام به جهت استحكام مكان تا بهحال در امان بوده و آباد شدهاند و كلّهم اجمعين سنّى خارجى هستند . آن سال حسينخانى كه به لارستان قشون فرستاده بود ، جناب سردار كل هم رفته بودند هيچ كارى نكرده بودند به بستك رفته پشت سر مصطفى خان دستبسته نماز كرده بودند حالا هم مصطفى خان خود را
اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 378
مساهمون: بهرام غفارى
ص٣٧٨