تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
كسان فدوى قرار دادند ، و از مزارع چهار دروازهء كاشان عملهء خانه‌كوب احضار كردند ، و در مجلس عام فرمودند اول خانهء فلانكس و بعد خانه‌هاى سايرين را خراب مىكنم . به نوعى اين مضمون در كلّ شهر منتشر شد كه علما و اعيان به دار الحكومه حاضر شدند و تا يك ساعت بعد از ظهر هزار مضمون از سوء خاتمهء اين عمل گفتند تا سركار آقايى نصر الله خان ازين خيال گذشتند . مختصر آنكه به حق خدا و به سر مبارك سركار عالى قسم كه اين فدوى و كسانم هميشه جز دولتخواهى و جان‌نثارى خيالى نداشته و نداريم . و هرقدر فكر مىكنم كه جهت بىالتفاتى سركار آقايى نصر الله خان به اين شدت نسبت به فدوى چيست نمىدانم . با آن همه التفاتهاى جناب‌عالى و سفارش شفاهى كه فرموديد چگونه است كه راضى به هتك آبروى چندين سالهء فدويان شدند . مثلا هفتاد نفر را از سرسنگى و ساير محلّه‌ها سرنويس كرده‌اند ، اسم هيچ‌يك را نمىبرند و صريح مىفرمايند پسرهاى فلان‌كس سر آدم پادشاه را شكسته‌اند ، سهل است مثلا محمد صادق بيك در وسط بازار در حضور خودشان و پنجاه نفر اعيان ولايت با قمه زخم منكر به شخص كاسب مىزند و سرش را مىشكافد ، روز ديگر آقا ميرعبد الغفور ارمكى زخم‌دار را در خانهء آقايى حاجى ملا محمد مىبرد كه بگو ميرزا فرج الله زخم بر سر من زده ، مدعى انكار مىكند ، سركار معزّى اليه نمىفرمايند اين چه حركت است مىكنى . على اصغر بيك را سادات لاجوردى تحريك مىكند ، روزى يك مرتبه باكمال تشدّد و فضاحت مطالبهء پنجاه نفر الواط سرسنگى را از فدوى مىكند . به او نمىفرمايند فلان‌كس لوطىباشى نيست يا لوطىبگير نمىباشد ، و هكذا هر ساعتى يك نوع بىالتفاتى مىفرمايند ، و هرقدر تأمل كرده‌ام كه سبب چيست نمىفهمم ، مگر آنكه آقا مير [ عبد الغفور ] ارمكى و سادات لاجوردى شب و روز دور ايشان را گرفته‌اند و ايشان را به اين راه مىدارند . فرج الله كه همه ساله مقرّرى و مستمرى از سركار عالى دارد ، و هميشه به آن خيال است كه در خدمت سركار اظهار جان‌نثارى و نمك‌شناسى بكند ، بىجهت بايد مقصر و سياه‌رو باشد . ديگر حكم از سركار عالى است .

- 247 - نامهء يكى از فرزندان خردسال ناصر الدين شاه به فرخ خان امين الدوله