- 245 - عريضهء فرج الله از زيردستان سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه ظاهرا به فرخ خان دربارهء گرفتارى مالى خود
پشت نامه مهر كوچك به سجع « فرج الله »
تصدقت گردم از زمان مرخصى از فرحآباد « 1 » از فيض حضور آفتاب ظهور كه به عرض عريضه جسارت نورزيده تا ايّام توقف جناب جلالتمآب عالى در كاشان به ملاحظهء آنكه مبادا ازين فقره راضى باشند جسارت نرفت ، و از هنگام حركت به دار الخلافه تاكنون فلاكت و كسالت فدوى بحدّى رسيد كه از هيچ زمانى به خاطر ندارم .
اگرچه به عسرت و مشقّت در دربخانهء سركار نوّاب اشرف و الا حسام السلطنه روحى فداه ، درين بيست سال عادت و خوئى كردهام ، ليكن درين سال در فارس توالى هموم و توارد غموم از خارج و داخل ما فوق نداشت ، تا درين اوقات كه اخبار مسرّتآثار از تلگراف رسيد كه دست غيب آمد و بر سينهء نامحرم زد . « 2 » قالب پژمرده را روحى و قلب افسردگان « 3 » را فتوحى داد . خداى تعالى آگاه و ضمير منير گواه است كه ازين خبر چه حالتى و شعف و سرورى دارم .
اين معنى بر همه واضح است كه ارادت كيش از اهالى كاشان از عشيره و قبيله و خويش و بيگانه حال قريب بيست و پنج سال است ، هجرت گزيده و رشتهء الفت بريده بجز درگاه عاليجاه ملجأيى و غير از شخص متعالى سركار كه ملاذ بىكسان و چارهساز بيچارگان است پناهى ندارم . با اين حالت هرچه درين سال سوختم و ساختم حق داشتم .
منّت خداى را كه تير دعاى خستگان و درماندگان را به اجابت مقرون فرمود . بازاء شكر اين نعمت بر جنابعالى واجب و لازم داشت كه به موميائى مراحم و الطاف شكستگى ، كار ارادتكيشان را اصلاح فرموده مستدعى اصلاح دو فقره عرض هستم .
اوّل آنكه در سنهء ماضيه كه مردم گرفتار نار هاويه بودند مواجبى كه از مرحمتهاى بىنهايت عالى در حق فدوى برقرار بود مقطوع شد . بعد از دوندگى زياد و
هامش
( 1 ) . احتمالا فرخآباد ملك شخصى فرخ خان است كه كاتب نقطه آن را انداخته ( . . . شاهزاده مسعود ميرزا كه به تهران بازمىگشت از كاشان عبور كرد و به ديدن امين الدوله در ملك شخصى او در « فرّخآباد » رفت ( مخزن الوقايع ، چاپ دانشگاه تهران ، ص 10 ) .
( 2 ) . اشارهاى است به عزل ميرزا آقا خان نورى صدراعظم .
( 3 ) . در اصل : افسردهگان .