معتمد الدوله فرهاد ميرزا صادر شده و به جهت او انفاد گشته بود از قرارى كه جواب رسيد بعد از زيارت دستخط ، از تصدّق فرق مبارك كمال آسودگى را حاصل كرده در نهايت اميدوارى مشغول خدمتگزارى مىباشد . عريضهء او را با يكصد تومان پيشكش او انفاد حضور مبارك داشت و نوشتجاتى هم كه به اين غلام نوشته بود انفاد نمود كه از نظر مبارك بگذرد . بعضى از آنها را كه لازم نبود ديگران ببينند ، محض مزيد استحضار خاطر مبارك ، علىحده پيچيده كه بلاواسطه از نظر مبارك بگذرد .
در باب پيشكارى ميرزا محمد ، سركار است چيزى نوشته و او را خواسته است .
به عقل ناقص چاكر اينطور به نظر مىرسد كه اولبار نوشته شود كه شاهنشاه نظم مملكت و وصول ماليات را از شما مىخواهند و لا غير . اگر شما خود ميرزا محمد يا ديگرى را مىخواهيد محض استدعاى شما مضايقه نخواهند فرمود كه اذن مأموريت آن شخص را بدهند ولى بعد از اينكه شما نوشته بدهيد و متعهّد بشويد كه ماليات را خود برسانيد و وجود ميرزا محمد را اسباب تعويق و تعطيل كار قرار ندهيد . اگر چنين تعهدنامه فرستاد آن وقت مأموريت ميرزا محمد ضرر نخواهد داشت و الّا فلا . اگر به نظر مبارك صحيح بيايد اينطور به او نوشته شود و الّا هرطور امر بفرمايند حكم همايون را به او ابلاغ خواهد نمود .
شاهزاده زن سردار « 1 » رقعه به اين غلام نوشته بود آدمى كه اينها در تفليس دارند هر روز به آنجا كاغذ مىنويسد و شاهزاده را متزلزل مىكند كه روسها حكم به عبد الله خان خواهند داد و حق اولاد تو از ميان خواهد رفت . رقعهء او را در جوف عريضه گذاردم كه از لحاظ مبارك بگذرد . او در بند رفتن يوسف خان نيست ، مقصود كليهاش اين است قرار محكمى در اين باب داده شود كه بالمآل حق اولادش از ميان نرود . يا وزير مختار متعهد شود كه فلان موعد معيّن عبد الله خان را به طهران بياورد و اگر اين تعهد را نمىكند وكيلى را كه سركار قبلهء عالم مناسب بدانند با اطلاع وزير دول خارجه با احكام لازمه از اينجا مأمور نمايند كه به تقويت كارپرداز دولت عليّه در تفليس مطالبهء حق اينها را بكند . چون چنان كه خاطر مبارك مستحضر است مدتى است وزيرمختار هم اين كار را به طفره و تعلّل مىگذراند . اين طفره و اهمال مايهء پريشانى و توهّم شاهزاده شده است تا راى مهرآراى ملوكانه چه اقتضاء فرمايد .
محمد ابراهيم خان معتمد الملك چند روز پيشتر به منزل خانهزاد آمد با حالت
هامش
( 1 ) . مراد ، خانبابا خان سردار سابق الذكر پدرزن ميرزا داود خان پسر ميرزا آقا خان نورى صدراعظم .