تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥

- 179 - عريضهء دادخواهى عليقلى و سهراب قشقائى به ناصر الدين شاه

پشت عريضه دو مهر « عليقلى » و « عبده الراجى سهراب » تاريخ تحرير عريضه با توجّه به زيرنويس بين سالهاى 1282 و 1283 ه . ق است . عرضه داشت چاكران دولت ابد مدّت قاهره ، تراب آستان مروت‌نشان اقدس و خاكپاى جواهرآساى مقدّس را كحل الجواهر اميدوارى ساخته ، به موقف عرض عاكفان حضور معدلت دستور بندگان قيصرپاسبان ، فريدون‌مكان ، حضرت سليمان‌شوكت ، دارا حشمت ، سكندرعظمت ، مشترىطلعت ، شهرام‌صولت ، ستاره‌خدم ، انجم‌حشم ، مىرساند : كه قربان خاكپاى جواهرآساى مبارك شويم از به دو عمر الى چهار سال قبل مرحوم ايلخانى « 1 » كه عموى اين خانه‌زادان بود ، نمىگذاشت كه به درب خانهء حكّام فارس آمده خدمتى بنمائيم ، چون مبالغ‌هاى خطير از املاك و تنخواه كه از پدران جان‌نثاران مانده همه را تصرف نموده لقمه‌نانى كه قوت لا يموت بود مىداد . اين غلامان هم‌چون صغير و راه به جايى نداشتيم به فلاكت گذران مىكرديم و سكوتى داشتيم ، تا هنگام تشريف‌فرمائى سركار نواب مستطاب اشرف ارفع امجد و الا شاهنشاه‌زادهء اعظم يمين الدولة « 2 » العليه روحنا فداه كه به استقبال رفته شرفياب حضور مبارك شديم و مورد مرحمت و التفات گشته خواستيم مرخصى حاصل نموده به مكان خود برويم ، مرخص نفرمودند و در ركاب مبارك به شيراز آوردند . شب و روز مشغول خدمتگزارى بوديم . از اين فقره ايلخانى عداوت بهم رسانيده در خيال تمامى اين غلامان افتاد . از هر راه خواست مقصّر دولتى اين غلامان را بكند ، و هرقدر سعى نمود كه بلكه كارگزار سركار نواب اشرف و الا شاهنشاه‌زادهء عظيم روحى فداه را راضى به گرفتن اين غلامان نمايد ، نشد . تا اينكه جناب قوام الدوله « 3 » به فارس آمدند . ايشان را راضى نموده خانه و اموالى كه داشتم همه را به غارت برد ، و خود غلامان گريخته به بست رفته مراتب را
هامش
( 1 ) . در نامه همه‌جا ئيل‌خانى ( 2 ) . ظل السلطان ( 3 ) . قوام الدوله : مراد ميرزا محمد مستوفى قوام الدوله از مستوفيان درجه يك و رجال نامدار دورهء ناصرى است ، كه در اواخر سال 1282 به جاى محمد ناصر خان قاجار دولو ظهير الدوله ، به پيشكارى و وزارت ظل السلطان حاكم فارس منصوب و به علت سوءرفتار با مردم و شورش اهالى معزول و ميرزا ابو الحسن خان مشير الملك شيرازى به جاى وى منصوب گرديد . ( به نقل از جلد سوّم شرح‌حال رجال ايران ، ص 271 ) .