مردم را مىتازيم مطّلع خواهند شد يا آنكه نه ، مردم ديگر ماها را مىتازند ، او را هم اطلاع خواهند بهم رساند . بنده غلام اين درگاه هستم ، گويا بىجهت و بىمعنى تمنّا نكرده باشم ، عين مطلحت ديوان اعلى است كه جسارت شد . استدعايى « 1 » كه كلّى دارم اين است . امر امر اعلى روحى فداه است .
- 181 - عريضهء حاكم يزد به ناصر الدين شاه در باب چند مفسد يزدى
نامه فاقد مهر و تاريخ است
فداى خاكپاى مباركت شوم در باب چند نفر مفسد يزدى كه تفصيل فساد و هرزگى « 2 » هريك ، مكرّر به خاكپاى مبارك عرض شده است و حكم همايون به عهدهء قليج خان شرف صدور يافت كه رفته مقصرين را به دربار گيتىمدار بياورد ، قليج خان بعد از ورود يزد ، خود به رأى العين فساد و شرارت هريك را ديد كه به هيچوجه در خيانت به دولت و آشوب ولايت كوتاهى نكردند . همين فقرات را مشار اليه پس از مراجعت از يزد مفصلا به خاكپاى مبارك معروض داشت . قبله عالم روحى فداه حكم فرمودند كه قليج خان مقصرين را به آذربايجان بفرستد . قليج خان را نگذاشتند كه مقصرين را از اينجا به جايى بفرستد بلكه مقصرين را به شاهزاده عبد العظيم فرستادند كه باز باعث فساد و هرزگى شوند . جمعى از نوكرها كه فساد را بر اصلاح ترجيح مىدهند از قبيل عباسقلى خان جوانشير « 3 » ، امامعلى خان كنگرلو و جمعى ديگر بشدت مايهء اطمينان آنها شدهاند .
هر روز بطورهاى مختلف يك نوع خاطر « 4 » جمعى و اطمينان به آنها مىدهند كه اگر بخواهم مفصّل عرضه دارم جسارت مىشود . معلوم است اين چند نفر از روساى مفسدين يزد هستند در حالتى كه از يزد به اين تفصيل به دار الخلافه بياورند و در اينجا از همه جهت مطمئن و آسوده باشند حتى المقدور دست از فساد و بهم زدن ولايت
هامش
( 1 ) . در اصل : استدعاى
( 2 ) . در نامه : هرزهگى
( 3 ) . عباسقلى خان جوانشير ( والى - معتمد الدوله ) وزير ديوان عدالت ( وزير عدليه ) ناصر الدين شاه كه بارها در دورهء محمد شاه و ناصر الدين شاه به حكومت و مقامات دولتى رسيد . مهدى بامداد در كتاب شرححال رجال ايران ، 229 / 2 ، معتمد الدوله را مردى عاقل ، باسياست ، موقّر و مهربان معرفى كرده است .
( 4 ) . در نامه : خواطر