- 160 - دستخط ناصر الدين شاه به وزراء نگرانى شاه از احتكار و گرانفروشى غلّه وزرا بدانند
نمىدانم هيچ قحط و غلاى سال گذشته خاطر شما هست كه چه زحمتى به ما و همهء نوكرها و رعايا و برايا و قشون و مرد و زن داد . جز همينكه دو روزى گذشت همه را فراموش كردهايد . و باز به عذر كوبيدن خرمنها و كشيدن به انبارها و پنهان كردن ارزاق ، همان آش و همان كاسه است ؛ خاصه [ اگر ] مزهء احتكار و گرانفروشى و تجارت غلّه در مذاق « 1 » مردم و صاحبان غلّه جاى گرفته باشد پناه بر خدا .
چاره [ اى ] كه براى اين كار از زمستان تا حالا در فكر ماست و در پيش خود چارهجويى كردهايم ، همين غلّه خالصهء ده است كه حكم شده است كه به انبار دولتى بياورند كه بدينجهت چشم مردم پر شود و صاحبان غلّه مأيوس شوند . ان شاء الله به طورى امسال بگذرد كه مثل پارسال نباشد . اين را هم روزى يك حرف مىزنند . روزى يك عذر مىشنوم . گاهى مىگويند مال نيست . خلاصه حقيقت اين است كه بسياربسيار از اين فقره تكدّر حاصل است و بعينهها مىبينم كه امسال هم بدتر از پارسال خواهد شد ، باوجود اين همه حاصل . و آن وقت همهء شماها مورد مؤاخذه و سياست خواهيد شد ، خاصه مستوفى الممالك و ميرزا موسى وزير .
اين چه وضعى است ، چه تركيبى است ، چه عادتى است . خلاصه محمد تقى خان پيشخدمت مأمور شد كه آمده همه شماها را در بالاخانهء شمران حاضر كند ، در اين فقره حرف بزند . اگر واقعا فوج مىخواهند و چاره بجز اين نيست ، سپهسالار فوج بدهد .
چيزهاى ديگر مىخواهند بدهد ، رفع بهانه بكند كه اين غلّه به بازار برسد و آوردن اين غلّه به زمستان نكشد ، آن وقت بىمصرف است . مال مىخواهند جابهجا بكنيد . كرايه مىخواهند حاضر .
قرارى هم در باب پول سياه شهر بدهيد كه كساد معاملهء مردم شده است . ازدياد پول سياه قرارش واجب است . قرارى هم در نرخ حالاى شهر بدهيد . در شهر كه آدم نمانده است ، باز نان را چرا يك من بيست و دو شاهى ، بلكه بالاتر مىدهند . خلاصه در
هامش
( 1 ) . در اصل : مزاق