تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
سلجوقى نژاد ظاهر شدى كه دل بر خدمت او مطمئن بودى ، درين ميان سلطان عقل بر سپيد كوشك دماغ با عروس انسان العين دست در آغوش آورد و قصد شكر خواب كرد پردهء اجفان بر لعبت حدقه فروگذاشت و پرده‌دار مژه را بيرون بداشت و روى بعالم بالا آورد بىزحمت مرتقى و سلم به راه انفاس بردويد و آشيان قدسيان بديد و آواز كروببان بشنيد و اردى از غيب او را آواز داد و گفت ترا بشارت باد كه در هفت فلك پنج نوبت سلطنت آل سلجوق مىزنند و جهان‌پناهى شاهى چون ماهى از برج آل سلجوق مىتابد و به قصد ملك ميشتابد و منزلت و مرتبت اسلاف بيابد و دولت آل سلجوق از اسرائيل كه هفتم جد سلطانست برخاست و او مهتر و سرور برادران بود چون محمود سبكتكين با او غدر كرد و زنهار خورد و در حبس بداشت برادران بكين توختن برخاستند ملك بدان سبب بديشان رسيد باز چون سبب استيلاى جمعى از بندگان طاغى شكستى بر آن دولت آمد هم از نسل اسرائيل سلطانى برخاست سليمان‌سيرت نوشروان‌سريرت عمر عدل كيخسرو فضل كه آدمى و پرى در ربقهء فرمان او آيند ، من از آن خواب نوشين بجستم و بطرب پيوستم كمر اين خدمت دربستم يك سال ديگر نخفتم تا اين در بسفتم و اين اشعار بگفتم و اين بكر فكر بهم آوردم بپاى فكر ذكر هر طرف مىسپردم و پى هر ولايت ميگرفتم هيچ‌جا نشانى نميافتم ، صيت بخشش و مروت و جهانگيرى سلطان سعيد ركن الدنيا و الدين قدس اللّه روحه - العزيز و لا زال المولى السلطان الاعظم و ارثا لتخته و بخته ، شنيدم و قصد او بدين طرف بديدم انديشه غلط رفت و گفت مگر او باشد اين كتاب بنام او خواستم پرداختن چون احوال بشرح دانسته شد او غاصب ملك بود و بغدر بدست فروگرفته و پدر پادشاه جوانبخت را خلد اللّه ملكه ولىعهد كرده بود . مثل : رجع الحق الى اهله . اين دولت كه اطناب سراپردهء عظمتش با دامن قيامت متصل باد سر دولتها و سرور مملكتهاست پادشاهى ابا عن جد به دو ميرسد و جهانگيرى خلفا عن سلف او را ميسزد و خود چنين مىبايد شعر :
گر ز آنك بر خلاف تو اى پادشاه عصر * يكچند ملك و دولت در دست خصم بود چندان نفير كرد بدرگاه ذو الجلال * تا مملكت ز حاسد جاهت فروگشود و امروز در كف تو نهادست و تا ابد * خواهد بدين بشارت شادى فلك فزود
داعى دولت در تحير و تفكر بود تا قدوم خواجهء اجل عالم محترم مقبل جمال الدين كمال الاسلام شرف التجار ابى بكر بن ابى العلا الرومى طول اللّه عمره و طيب دهره و عيشه بدار الملك همدان حماها اللّه رسيد و دعاگوى را با وى صحبت افتاد دوستدارى و هواخواهى خاندان آل سلجوق ازو ديدم همه روزه بنشر معدلت و ذكر منقبت سلطان عالم غياث الدين عز نصره مشغول بود و در خدمت امراى عراق و صدور بزرگان شرح سيرت و عدل فرمودن و لشكر آراستن و كافر كاستن و مصاف دادن و بلاد كفر گشادن ميداد و امراى عراق را دوستدار خداوند عالم كرده است و بمدارس و علما و زهاد برميگشت و حكايات مصاف با كافر و گشودن شهر انطاكيه كه از دست هيچ سلطان و پادشاه مسلمان برنخاسته است ميگفت و چندين هزار مسلمانان را كه