و بعد از مدّتى در صحبت ايلچيان نزد بايجو روانه شد در راه رشيد الدين امير عارض به دو ملحق گشت و فيما بعد مآل حالتش گفته
ذكر وزارت قاضى عزّ الدين محمّد شهيد رازى رحمه الله « 1 »
صاحب قاضى عزّ الدين محمّد رازى از علوّ همّت و فرط فصاحت و كمال ديانت در نظر سلاطين و خلفاء عهد به عين رافت ملحوظ و بديدهء احترام منظور بود كفايت امور عظام و تدارك مهمّات خاص و عام و انارت حدود اسلام را جز وساطت سفارت او بدار السلام كسى متعيّن نمىگشت در محكمهء قضاء او كاه از تعرّض كهى با امن و زلف خوبان خطا بسبب يمن راى بصواب او از تشويش باد صبا ساكن بود در سخا و كرم بحر خضمّ و در دل و انديشه همه لا مى و نعم
إنّ الألى طلبوا مداه تأخّروا * عن غاية فيها النّياق « a » رهان « 2 »
چون از صاحب طغرائى آن نوادر صادر شد و خاطر جلال الدين قراطاى و ساير امرا برو متغيّر گشت مسند وزارت را جز قاضى عزّ الدين در ممالك كسى استحقاق نداشت امير جلال الدين و عامّهء بزرگان سلطنت را اجلاس او بر مكانت حكم و منزلت لازم آمد زيرا
فلم تك تصلح إلّا له * و لم يك يصلح إلّا لها « 3 »
هم باتّفاق و اختيار بعد از تشاور و اختبار زمام مرام خاص و عام را بكفّ كفايت او باز گذاشتند و او در تمشيت آن مهمّ بر سبيل
هامش
a. الساقP( 1 ) - الاوامر العلائيه ص 601
( 2 ) - ص 603
( 3 ) - ص 603