كوچكترين است بر عزّ الدين تقديم نكنند و سكه را و خطبه را بنام هر سه باشد چون قاضى جمال الدين مراجعت نمود و گفت كه قراطاى و ساير امرا بر سلطنت ركن الدين انكار مىكنند و راى ايشان برين جملت مقرّرست كه هر سه برادر سلطان باشند و بر يك تخت نشستند و مغل را كه آوردهاند جواب دهند امراء ركن را تسريح مغل موافق آمد بطريق احسن لشكر مغل را باز گردانيدند و ايشان عزم قيصريه نمودند و چون از تحكّمات بهاء الدين ارزنجانى ملول شده بودند خطّ عزل بر منصب او كشيدند و دوات وزارت را نزد نظام الدين خورشيد نهادند و بكلربكى را بپسر بجه دادند و ملطيه را بطرمطاى «
a
» و سيواس را بتركرى و بانبوهى تمام بقيصريه آمدند و فرمانى بعزل قاضى عزّ الدين رازى كه فيما بعد اصبهانى وزير شد ارسال كردند امير جلال الدين آن حكم را امتثال نمود و او را به خانه فرستاد و چون سلطان ركن الدين بآقسرا پيوست راى امرا از تقريرى كه با قاضى ختنى كرده بودند بگشت و بمشاركت در سلطنت تن درندادند و در خدمت ركاب سلطنت از قونيه حركت كردند و چون بكاروانسراء سلطان رسيدند ده هزار مرد حاصل شده بود امراء ركن الدين را خبر شد از سر نخوت و غرور نهضت نمودند چون . . . . . . «
b
» قلج ارسلان آمدند روزى بامداد عساكر هر دو سلطان سوار شدند و در سلاح رفتند امير مقدّمه ازين طرف ارسلاندغمش و نور الدين يعقوب امير جاندار بود و از طرف ركن
هامش
a. طرنطاىetطرمطاىL'orthographe de ce nom varie entrebLacune non indiquee en P .