الدين طرنطاى «
a
» و تركرى چون «
b
» بهم پيوستند صفها بياراستند و انتظار مىكردند كه ايلچيانى كه ميان دو برادر تردّد مى كنند صلحى مقرّر كردانند ناگاه نفرى چند از لشكر طرمطاى حمله بردند عزّ الدينيّان ايشان را دفع كردند بقاياء لشكر طرمطاى چون آن را بديدند روى برتافتند طرمطاى تنها ماند ناچار دستگير شد تركرى كه بر دست چپ بود حمله كرد او نيز گرفتار آمد سلطان ركن الدين با چتر و سنجق بر پشتهء رفت ارسلاندغمش را نظر بر آن افتاد فى الحال سوى آن پشته دوانيد قاضى ختنى استقبال كرد ارسلاندغمش فرمود تا او را بدرجهء شهادت رسانيدند و درگذشت چون به خدمت سلطان رسيد فروآمد و زمين بوسيد و به حكم آنك امير آخرست عنان سلطان گرفته از ميان لشكر نزد سلطان عزّ الدين روانه شد سلطان با قراطاى و امراء ديگر استقبال نمود چون بهم پيوستند او را در كنار گرفت و از غايت رقّت زارزار بگريست و دست گرفته حكايتكنان برادر را بر كوشك برد و خوان آورد و از گذشته درگذشتند و لشكر را ديگر نكشتند اما برهنه مىكردند و امراء مجرم را بكاروانسراء سلطان بازداشتند روز ديگر روى بقونيه نهادند
ذكر امير جلال الدين قراطاى و ايّام نفاذ احكام او « * »
امير جلال الدين قراطاى رحمه الله هرچند غلام رومىنژاد بود اما بكرائم اوصاف سندا «
c
» و حضورا اتّصاف داشت و با قيام ليل
هامش
aV . p . 268 , note a .bP repete ce mot .cSans points en P .* الاوامر العلائيه ص 593