گردد صاحب آن سخن را از سر غرض پنداشت و از خانه حركت نكرد روز ديگر پسر طوسى اخيان قونيه را فرمود كه با سلاح و فوجى از مفارده و غلامان يتاق سلطان بر در صاحب روند و برسم توكيل ملازم باشند چون ايلچيان رسيدند و فرمانها بقتل و قيد صاحب آوردند صاحب را بسراى سلطنت طلب كردند ابا كرد عاقبت از سر اضطرار سوار شد چون بدر سرا رسيد زنجيرى را كه به جهت دفع سواران بسته بودند گشودن فرمود ابا كردند پشت خم داده درگذشت چون بدهليز رسيد سيف الدين قيبه «
a
» او را بدخول خانهء كه بر دست چپ بود ملزم كردانيد چون درآمد پسر طوسى كتّاب و حسّاب را بسراى او فرستاد تا هرچه داشت بسراء سلطنت نقل كردند و همان شب صاحب را در قلعه بخانهء انباردار بردند در راه از اميرداد پرسيد كه ما كجا مىرويم جواب داد كه آنجا كه صاحب ديگران را فرستاد و فيما بعد ما را خواهند برد صاحب دل بر مرگ و قدم در راه نهاد و چند روز در آن خانه تبتّل و انقطاع يافت و استدراك ما فات و هيهات مىكرد و اين ابيات را كه اثبات مىرود در آن ايّام انشا فرمود
چون مهر ز يك نيمهء خرچنگ گذر كرد * جرمش سوى بهرامش بتربيع نظر كرد
تا زو بنهء نور بر شير فرستاد * وانگه سوى كيوان ز در كينه سفر كرد
هامش
aseقيبةLecture douteuse . P sans points . Le nom trouve chez I . A . XI , 167 .