بهرام گرفتار گره گشت بكژدم * وين واقعه را ماه بر افلاك سمر كرد
برجيس بتندى نظر افگند بناهيد * بر آتش سوزنده چون تير گذر كرد
زان خيرهنظر از سرم اقبال برون شد * زان تيره سفر در سرم ادبار اثر كرد
در خاطر من هيچ نيامد كه ز گردون * سيّاره ازينگونه توانند خطر كرد
لكن چو قضا آمد برگشت سعادت * آن را نتوان دفع بشمشير و سپر كرد
هر تير كه از قبضهء تقدير برون شد * كى شايد از آن تير بتدبير حذر كرد
انصاف فلك بين كه درين مدّت نزديك * چه شور برانگيخت ز بيداد چه شر كرد
اسباب مرا داد بتاراج و دلم را * سدّ رمق از قوت حواله بجگر كرد
بگشاد بصنعت ز دو چشم رگ ياقوت * وين تختهء رخسار مرا كوزهء زر كرد
در پاى من از حاصل كه كرد دو خلخال * وز باقى من در بدن كوه كمر كرد
هان اى دل سرگشته چه نالى تو ز گردون * تا چند زنى طعنهء اين شمس و قمر كرد
اين غفلت تو بود بديهاء فراوان
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٢٦٦