بچپنوق «
a
» رسيدند اولاق صاحب بديشان پيوست كه سر شرف الدين را از تن جدا كنند بدينجانب فرستند امرا او را باولاق دادند تا شهيد كرد و سرش را از تن جدا كرده در توبره كرد و در ديه چپنوق بخانهء كه نزول كرده بود از ميخى درآويخت اتّفاقا بعد از مدّتى كه صاحب را در قونيه بدرجهء شهادت رسانيدند و سرش را بسيواس فرستادند در آن خانه از همان ميخ درآويخته شد آرى و چون صاحب را از تشويش شرف الدين فراغت حاصل شد مثال فرستاد تا پروانه را در قلعهء دارنده و پسرش را در كاخته بزه كمان خنقه كردند و از منازعان بعد از آن بكلّى مرفّه البال [ گشت ]
ذكر استقلال صاحب شمس الدين در مسند جلال « * »
چون مواكب حشمت صاحب در مدارج كامرانى با سعادات آسمانى التقا يافت و ممالك را در كفّ ضبط و تدبير خود گرفت اوقات خود را موزّع و مقسّم و لذّات جسمانى و روحانى را موظّف كردانيد ثلث اخير شب در مسند نشستى و حفّاظ بدور و قراءت شروع كردندى و چون مؤذّن صلاة قد قامت دردادى خرد و بزرگ باتّفاق باداء مكتوبه قيام نمودندى و چون حق آن را بر سبيل وجوب اقامت كردندى قابض ديوان مناشير و امثلهء كه دى نبشته بودند درآوردى تا مطالعه و اصلاح كرده بتوقيع رسانندى آنگه امرا را اجازت شدى كه بسلام درآمدندى آنگه كلاه سلطانى و كهكاه سيمينهء زردوخت بر سر نهادى سوار شدى
هامش
a.( 1 . 4 )حوق ؟ ؟ ؟etچوق ؟ ؟ ؟P* الاوامر العلائيه ص 569