ياراء مداخلت و بيورتگاه خود مجال معاودت نداشتند و چون «
a
» طليعه بسيار توقّف كرد و از جاى مدد نديد روى بلشكرگاه نهاد اسباب بر جا و اصحاب رفته ديدند ايشان نيز راه گريز گرفتند بامداد چون مغل در لشكرگاه سلطان نظر انداخت و خيام را با بار و بنه بر جاى ديد گمان برد كه مگر لشكر در كمين رفته باشد دو روز گرد خيام همىگشت چون محقّق شد كه لشكر گريخته است در معسكر درآمدند [ و مالى ] كه در حصر نيايد بدست كردند و روى بسيواس نهادند قاضى سيواس امام ربّانى نجم الدين قيرشهرى مگر در وقت استيلاء مغل بر خوارزم و نكبت سلطان محمّد آنجا بود و به خدمت پيوسته و يرليغ و پايزه ارزانى داشته بودند با طرغو و پيشكشيها استقبال كرد بايجو او را بشناخت و چون يرليغ و پايزه عرض داشت بايجو بوسه داد و بر سر نهاد و شهر را به دو بخشيد دروازهء ارزنجان را گشوده گذاشتند و باقى را بستند تا بعضى از لشكر سه روز مداخلت كردند و غارت نمودند روز چهارم فرمود كه آن دروازه را نيز بستند و ديگر زحمت ندادند و بقيصريه رفتند
ذكر خرابى قيصريه و هلاك محصوران آن ز دست تتار « * »
والدهء سلطان غياث الدين در آن حال پناه بسيس آورد از قيصريه و ملك الزهّاد صمصام الدين قيماز جامدار و فخر الدين اياز اعرج چون از مصافگاه گريختند بدانجا افتادند و در ترتيب اسباب محاصرت و مدافعت و احكام ابراج و ابدان اجتهاد نمودند
هامش
a. لشكر چونP ajoute :* الاوامر العلائيه ص 528