فرمان را شنوانيد و در حال او را مقيّد كرد و روزى چند بطلب و احتياط اسباب او مشغول شد و چون فراغت يافت او را بميدان انگوريه برد و چنان اميرى نازنين را كه خورشيد انور از رشك روى از هر او در حجاب سحاب توارى گزيدى و عطارد از رشك خط و بلاغتش انگشت حسد بدندان گزيدى و هيچ صاحب جان را دل ندادى كه برگ گلى بر سينهء سمنسيماء او زدى در خاك تا ناف دفن كرد و بالزام عوام را فرمود تا برجم سنگ جان شيرين او را بفردوس برين رسانند آنگه مجموع اموال او را از نقود و عقود بخزانه آورد ، و چون اين سه خون بريخت و هيچ كس اعراض و انكار نكرد كارش بجاى رسيد كه دلها بيشتر امرا رغبة و رهبة بر هوا و ولاء او قرار گرفت و بزرگان را از بيم او خواب نوشين در ديدهء جهانبين نمىآمد [ مادر ] «
a
» او شهنار خاتون از دختران معتبران شهر قونيه بود و غياث الدين كيخسرو والد علاء الدين كيقباد بر دو گيسوى مفتول او مغبون و بر جمال بىهمالش كه ليلى از حسن آن چون مجنون محزون بودى مهر انداخته بود و در خفا او را بر سلطان بردندى و بناز و اعزاز باز آوردندى و برين قضيّه جز جدّهء او را وقوف نبود چون مادرش را بخانهء پدر عروس بردند والدهاش دو ماهه حامله بود و بحيلت خود را دوشيزه ساخت و از غايت دهاء جدّهاش چنان نمود كه در شب زفاف باردار شد و چون مدّت هفت ماه برآمد من در وجود آمدم تا بدين تقرير مزوّر در خواطر مقرّر گردد كه او
هامش
aLacune non indiquee dads le ms .