انتظار امير كمال الدين مىنمودند نمىرفت به گوش امير كمال الدين رسيده بود كه ملوك شام از راه بيره «
a
» قصد مقاتله دارند او جهت احتياط لشكر را بدان راه كشيد چون رسيد و كسى را نديد متوجّه خرتبرت شد هر دو چاشنىگير قاصدى به دو فرستادند و او در استعجال اهمال نمود چون قاصد ديد كه در امداد تهاون مىرود آوازه درانداخت كه عساكر شام روى بگريز نهاد و لشكر روم را كه در مقابلة ايشان بود غنايم بى نهايت حاصل شد بدين طمع پنجهزار سوار بچاولى چاشنى گير و التونبه چاشنىگير پيوست چون عساكر صفكشيده ديدند كه لشكرها بمدد ايشان رسيد حمله كردند شاميان حملهء ايشان را باز كردانيدند تاج الدين پروانه پسر قاضى شرف با لشكر نكيده بر ايشان تاخت و سعد الدين كوبك از ميسره در ميمنه آمد و لشكر شام را بكلّى منهزم كردانيدند و از شاميان بسيار كشته شد و ازين طرف جز يك نفر فرنگ در جنگ كسى كشته نگشت هفتصد كس را از لشكر شام دستگير كردند و بدهليز جهانگير فرستادند آنگه شاميان در ميان عقبهء خرتبرت فروآمدند و روميان بمضارب خيام بازگشتند روز ديگر كمال الدين كاميار با لشكر جرّار دررسيد شاميان چون از فراز عقبه عقاب چتر جهانگير را مشاهده كردند از بيم جان نيمجانى را كه داشتند بقلعه انداختند لشكر روم بآهستگى در شهر شدند و دست بنهب و حرق ديار و خرق استار دراز
هامش
a. حره ؟ ؟ ؟ .P