رسيد و مهارب را بدرختان و سنگ و مردان جنگ محكم كردانيد بعد دو سه روز سلطان با عساكر متوافر و قير خان و امراء روم و خوارزم و زردخانه و عدّت بىشمار وصول يافت هر روز كه جيش حبش از بيم لشكر چين و ختن منهزم شدى خوارزميان و روميان از آن دربندها برون رفتندى و با رجال شام قتال و جدال نمودندى و بسيار مردم مجروح و مقتول كردانيدندى و بتقدير يزدانى از لشكر شام نكايتى بديشان عايد نمىشد و سلطان را
وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
«
a
» بر زبان مىگذشت روزى فرمود كه بامداد بجدّى تمام پيش لشكر شام بايد رفت و اين مخاصمت را بمحاكمت حسام بفيصل رسانيد شب همه شب تهيئه و استعداد نمودند و سحرى كه سپهدار سيّاره بر خنگ ديزهء سپهر سوار گشت و در عرضگاه ميدان افق مشرقى خنجر شعاع كشيده در جولان آمد سلطان بنفس خود سلاح نبرد پوشيد و امراء كبار همه در آهن رفتند و روى بخصم نهادند و زمانى شمشيرها را از اوداج معاديان آب دادند هنوز حرب عوان نصرت و خذلان اعوان نانموده و كاسر از منكسر گوى ظفر نربوده سوارى را ديدند كه بيامد و سر بر زمين نهاد و گفت كه امروز ملك كامل با برادرانش صبحى راه شام گرفتند سلطان از آن بشارت خرّم شد و اتّفاقا خواستند كه راه دوزخ «
b
» دره و باغبنك درآيند و عساكر منصور آن دو دربند را محافظت كرده بودند چون بدانجا رسيدند و در حصار مطلوب نقب زدن
هامش
aKor . 37 , 173 .bSans points en P . - Au lieu de. وsansنغببك( lecon du ms . Suppl . turc 1182 ) P porteو باغبنك