مجروح در جوى خون مستغرق گشته گفتند گناه اهل سغد و خزر كنند و بفراست ولايمت ما را قيام بايد نمود اما چون كار افتاد سر از سبكسارى بر باد نشايد داد سحرگه كه آفتاب سپر زرّين درين بحر لاجوردى بر آب انداخت علمدار لشكر منصور سنجق بفراخت و لشكرها در حركت آمدند و سحابى كه وابل او مناصل و معابل بود باريدن گرفت امير حسام الدين يك حمله شيرانه فرمود و تمامت لشكر در پى او بيكبار اسپان بر انگيختند و چون باد نصرت با طرّهء رايت در لشكر تركان در آويختند و به زخم حسامى خون عروق آن كافران عقوق را با خاك برآميختند و تركان راه هزيمت در پيش گرفتند و گريز بهنگام را پيروزى بزرگ شمردند و بيك حملهء مردانهء ملك الامرا حسام الدين امير چوپان كاشانهء دل را از تردّد احزان بپرداختند و رايت شادمانى بر سپهر برين افراختند و با نيل مقاصد و امانى سوى مخيّم كه مجثم عقاب پيروزى بود ببهروزى روى آوردند
ذكر لابهگرى كردن ملك روس و مصالحت جستن او از خدمت ملك الامرا حسام الدين امير چوپان رحمه الله « * »
چون ملك روس از تباهى حال رجال قفجاق آگاهى يافت گفت بلا را به خود كشيدن و با اين گروه تيزچنگ طريق جنگ ديدن از عقل و كفايت دورست و جاى كه كار بچامه و نامه نظام پذيرد بحسام و سنان خونآشام پيش رفتن خامى و ناتمامى باشد رسولى چست بافهم و راى درست برگزيد و نامه برين جملت كه سلطان علاء الدين كيقباد را هزار سال عمر باد معلوم ملك الامرا باشد كه تا شنيدم كه رايات جهانگير و سپاه شاه جهان بدين
هامش
* الاوامر العلائيه ص 319