به شرط آنك چون سپاه دورويه گردد و ارواح در مفارقت اشباح در مويه آيد بگذاريم تا تركان حمله دو بياورند و ريح صولت ايشان ساكن گردد و چون بر شيوهء پيكار ايشان اطّلاع يافته باشيم بيكبار حمله كنيم باشد كه نام نيك كسب كنيم و از طرف ديگر لشكر ترك مىگفتند كه لشكر چون آتش بمدد باد بر روى آب بدين خاك گذر كرد و قصد اين ولايت نمود ما را تن در جوش بايد داد و دل بر حرب نهاد و چون طاوس مشرقى از پردهء فستقى بدرآمد از طرفين جنگ را پذيره شدند و از صباح تا رواح ارواح را از اشباح جدا مىكردند و بسيوف و رماح فراخ روس را از دماء اوداج ممتلى مىكردانيدند و چون گلهاء زرد درين صحن لاجورد بتلقين گرفت عساكر از طرفين بمضارب خيام رفتند و امير حسام الدين بزم نهاد و امرا و سروران گردنكشان را آواز داد و در اثناء معاقرت «
a
» فرمود كه شما هريك از من به خدمت تخت سلطنت كرامىتريد اما چون كار افتاد دمسازى و همبازى لازم است امروز از سختى كارزار در كار اعدا فتور ظهور يافت اگر فردا برينسان جانسپارى نماييم همانا كه ازيشان در جهان نام و نشان نماند بزرگان برو آفرين كردند و گفتند اگرچه ما بندگان شاه جهانيم و لكن اگر فرمائى رخش امتثال ترا از ذروهء قصر دوازده درى گنبذ نيلوفرى چون درخش برق بجهانيم و بهرچه فرمائى مطاوعت لازم شمريم و از سوى ديگر تركان زخم العجم از لشكر روم مشاهده كرده بودند و جملهء با تن و روح
هامش
a. معادتP