مواكب بغداد و اربل ظاهر شد امرا خلعتپوشيده روى سوى صوب دار السلام كردند و از اسپ فروآمدند و سر بر زمين نهادند چاوشان آواز بدعاء امير المومنين و ثناء شاه جهان بر داشتند چون قصّاد امير المومنين و ملك مظفّر الدين آن تواضع مشاهده كردند و انبوهى لشكر و چابكسوارى و استغراق در زر و سلاح تمام بديدند گفتند سلطانى كه عدّهء او را اين وقار و عظمت باشد چون او بنفس خود قصد ملكى كند نه همانا كه از صدمهء او هيچ آفريده خلاص يابد بر امير بهاء الدين و تعبيهء او آفرين فراوان كردند و همديگر را وداع كرده بجانب روم مراجعت ساختند چون بملطيه رسيدند امير بهاء الدين چون بخانهء خود آمد امرا را ضيافت بزرگ كرد و اجازت انتشار داد و اميرى بزرگ را در صحبت سنجق سلطنت و نايب خود به خدمت سلطانى فرستاد و خويشتن عذر خواست و بعد يك ماه بدرگاه شتافت و شرف دستبوس در يافت
ذكر گرفتن سلطان امراء كبار را در قيصريه و سياست فرمودن « * »
چون مدّتى بر دولت و سلطنت سلطان علاء الدين كيقباد بگذشت و بر تخت ناز و دست اعزاز پايدار گشت امراء كبار چون امير سيف الدين اينه چاشنىگير و زين الدين بشاره امير آخر و مبارز الدين بهرامشاه امير مجلس و بهاء الدين قتلوچه به حكم قدمت خدمت و كمال ثروت و كثرت اتباع و اشياع راه بطر واشر پيش گرفتند و بر سلطان تحكّمها «
a
» مىكردند تا حدّى
هامش
* الاوامر العلائيه ص 264aتحلمهاP