آهنگ پيروز و سنان جگرسوز ما گرد جهان بارهء است «
a
» لكن حزم آنست كه مردم چارهساز پيوسته از آز و نياز «
b
» هراسان باشند چه دوران روزگار بر يك شمار قرار ندارد زمانه حادثهزاى و آينهء آسمان وقايعنماى است
هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنانك در آينهء تصوّر ماست « * »
راى ما بر آن مصروفست كى پيرامن اين شهر و سيواس بارهء كشيده آيد كه كلنگ دواهى دهر دورنگ را درو اثرى نباشد و نقاب احقاد احقاب ازو خايب آيب «
c
» گردد پس فرمود تا معماران و رسّامان حاذق حاضر كردند «
d
» و سلطان با امرا سوار شد و گرد شهر دوان فرمود تا مواضع بروج و ابدان و ابواب را رسم زدند آنگه نوّاب خاصّ را مثال داد تا از خاصّه چهار دروازه با چند برج و بدن عمارت كنند و باقى را بر امراء ممالك على حده قسمت فرمود و فرمان داد كه در آن باب شتاب كنند و فرصت غنيمت دارند و فرمانى درين معنى نزد امير مجلس بسيواس ارسال فرمود تا او نيز باستصواب ملوك و امراء آن اطراف جهت سيواس بارهء كوه نهاد بنياد كند و در قونيه و سيواس اساس باره آغاز نهادند و شب و روز بر قدر زور و مكنت در اتمام آن قيام نمودند و بتعصّب و حسد همديگر از احكام قواعد و اعلاء ابدان و تشييد بروج هيچ باقى نگذاشتند و بعد از اتمام بخدمة سلطان اعلام كردند سلطان سوار شد و بر اطراف خندق طواف فرمود و به نظر اعتبار مطالعه كرد
هامش
a. كىP ajoutebP repete ce mot .cS . p . en P ,. و اعقاب احقاد و احقاب ازو خايب ابGd. كرددP* الاوامر العلائيه ص 253