پيامى بىاعمال حسامى در اعداد ديگر بلاد و قلاع ممالك آمد چون خبر فتح ثانى بمسامع خدايگانى رسيد بزم عامّ نهاد و باد جنگ از سر بدر كرده با رباب و چنگ باده نوشيد و چون بانطاليه پيوست كافهء امرا را بخلعت و نوازش مخصوص كردانيد و اجازت انصراف بمشتا و مصطاف ارزانى داشت و خويشتن با خواصّ خود بانطاليه قشلاق فرمود
ذكر عمارت بارهء قونيه و سيواس و ربع آن بر امراء دولت در سنه ثمان عشر و ستمايه « * »
روزى كه بر سپهر لاجورداندود خسرو خاورى رخ فرّخ بنمود سلطان به حكم سيران با امراء درگاه و سروران در صحارى و رياض قونيه ارتياض مىفرمود ناگاه سوى شهر نگاه كرد شهرى ديد بمردم و خواسته آراسته يك روزه راه در طول و عرضش [ اشجار ] رزقدار و ميوهدار نشانده
گرو برده آبش ز جوى فرات * گذر كرده بادش بر آب حياة
ز هر كشورى مردمان تاخته * در آن شهر خرّم وطن ساخته
نه شهرى كه آن عالمى بد تمام * يكى ژرف دريا بد و شهر نام « a »
و لكن كالنّصل عرّى متناه من الخلل از حلل سور معطّل مانده سلطان بامراء دولت فرمود كه چنين شهر نامدار را چون عروسان رعنا از حلل باره معطّل گذاشتن محض خطا باشد اگرچه از
هامش
aG ajoute ces deux vers ( Cp . Rec . III , 252 ) :ولى بارو اندرخور خود نداشت * اگر سر اندر فلك برفراشت
همانا كه بدگوهرى شبفروز * كه با او نيازى نبودى بروز* الاوامر العلائيه ص 252