با غم « a » تو چه پاى دارد شادى * برداشته شد با تو صنم بنهادى « 1 »
و شمس الدين «
b
» حمزة بن المويّد الطغرائى كه بكر عطارد و نادرهء ايّام بود در شيوهء ترسّل و قرض نظم بشقّهء شاسع رسيده بلك از فلك تاسع درگذشته و از محكيّات محمودات «
c
» طبع لطيف او اين دوبيتى است
گل درج زمردين گشادست امروز * زرينطبق لعل نهادست امروز
ور زانك امارت رياحين نگرفت * صد برگ چگونه عرض دادست امروز « 2 »
و ملك الساده نظام الدين احمد امير عارض معروف بپسر محمود وزير كه در انشاء مثنويّات فردوسى ثانى بود و از نتائج طبع او اين است
گفتم غمّ زلف تو دگر نتوان خورد * زين بيش كه مشك جگر نتوان خورد
گفتا غم چشم و لب من نيز مخور * كاخر همه بادام و شكر نتوان خورد « 3 »
و صاحب شمس الدين اصفهانى كه در آن وقت منشى خاص بود و بواسطهء اين دوبيتى كه باقتراح سلطان بر بديهه گفت
بادام شبى با تو دلارام چنان * كز غايت لطف شرح كردن نتوان
هامش
a. يا با غمPb: نور الدينRec . III , 185cLecture incertaine .( 1 ) - الاوامر العلائيه ص 201
( 2 ) - ص 202
( 3 ) - ص 22