طلب ملك حلب كه پيش ازين در تصرّف اعمام او بود نابض شد و با اعاظم مملكت خود گفت كه ما را راى چنان مىافتد كه درين حالت كه وهن در ملك ملك ظاهر ظاهر شد و طفلى و زنى متصدّى تملّك آن ديار گشتند اگر بجمعيّت تمام پيش از آنك لشكرى گيرند «
a
» و تدبيرى انديشند قصد ولايت شام نماييم باشد كه بعون حقّ سنجق ما بر شرفات آن ممالك خافق گردد و در عرصهء بلاد فسحتى باديد آيد امرا گفتند طبيعت خسروان بر عدوبندى و ملكگشاى مجبولست و لكن چون بندگان را رتبت استشارت ارزانى داشت مجال استماع مقال دريغ نفرمايد اگرچه آن فرزند باصغر سن بمقرّ «
b
» ممالك پدر عزيز شد لكن ابا و اجداد او همواره دم بهوادارى اين خاندان زدهاند و احمال و تحف و بوقت استمداد عساكر فرستاده درين وقت كه يتيم ماند اگر ديگرى قصد او كردى استعدا ازين دولت خواست كردن و عنايت ازينجا طلبيد فكيف كى ملوك اطراف بتعزيت و تهنيت فرستادند و صداقة الآباء قرابة الأبناء را استحكام دادند ازين حضرت به قصد حصد ممالك آن حلف داس باس تيز كردن نزد ملوك و سلاطين كبار و عظماء روزكار پسنديده نباشد سلطان بعد از طول تفكّر فرمود كه شكّ نيست كه رعايت جانب ملوك از لوازم است و لكن چون سلطانى سلاح اقتدار در پوشد و سمند جهانگيرى زير زين كشد از راه تصافى تجافى جويد
هامش
a. كبراندPb.( sic )بمصرّP