يك پاس از شب گذشت جملهء مخدّرات از طرفين در خدمت مهد عالى در شهر آمدند و در شبستان همايون رفتند و ملكه را بر منصّهء كرامت و سعادت نشاندند شاه كاوس عزم شبستان عروس كرد خواتين زهره عذار در حجاب حجرات رفتند آفتاب سلاطين با ماه خواتين پاى بر گاه نهاد دايگان بانو به زانو درآمده موزه از پاى خدايگان بيرون كشيدند بىمقدّمه در موزه ناگهانى بر گنج شايگانى رسيدند سلطان كلاه سلطنت از سر بنهاد و بند كمر كيانى بگشود و به حكم رخصت شريعت ختم لطيفه از آن صحيفهء شريفه برداشت و روز ديگر بعد از استحمام سوى بارگاه خراميد و يك هفته مدام بشرب «
a
» مدام و اكرام امراء كرام مشغول بود آنگه پانصد خلعت و هفتصد هزار عدد و صد سر اسپ و صد سر استر تنگ بسته و دويست اسپ و استر مجلّل با تخت جامها گوناگون در صحبت امير مجلس نزد قاضى شرف الدين فرستاد او نيز بر قدر مراتب بر امرا تفرقه كرد و همه خلع پوشيده به حضرت سلطنت رفتند و دستبوس كرده اجازت انصراف يافتند
ذكر عزيمت سلطان به قصد ولايت شام « * »
چون ملك ظاهر كه صاحب حلب بود بجوار حقّ پيوست و ملك عزيز فرزندش از مفارقت مهد قريب العهد بود امراء آن دولت از سر ضرورت برو بيعت كردند و بر جاى پدر نشاندند و والدهاش كه خواهر ملك اشرف بود حاكمهء دولت گشت سلطان را عرق
هامش
a.sicبشرفP* الاوامر العلائيه ص 182