تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 18

مساهمون:

صمقدمه ١٨
كيخسرو ( 644 - 634 ) در حدود سال 634 كشته شد . ابن بىبى در ستايش او چنين مىنويسد : « امير كمال الدين كاميار را كه از اعيان دهر و از اكابر سروران عصر بود ، ايزد تعالى به دو بسطتى در حشم و علم ارزانى داشته بود ، كمان صدمنى و گرز تهمتهنى او را كسى تا گوش و بر دوش نتوانستى كشيدن . بر دقايق علوم و حقايق موجودات بطريق علمى اهل حكمت يونان احاطت كلى و جزوى حاصل داشت ، و در تحصيل اجزاء حكميات فلاسفه از مستفيدان شهاب الدين حكيم سهروردى بود . خطى خوب و خلق و خلقى بشكوه و فرهمند ، بلاغتى فصيح و عبارتى بليغ داشت . ( عاقبت ) او را در حضيض قلعهء كاوله از لواحق محروسهء قونيه باوج سعادت شهادت رسانيدند . « 1 » اما مطلبى را كه ابن بىبى در شرح حال كمال الدين كاميار نوشته و گفته است « در فقه از مقتبسان نظام الدين حصيرى بود » درست نيست . زيرا كمال الدين كاميار در آغاز شهريارى غياث الدين كيخسرو ( در حدود 634 ) بقتل رسيد و نظام الدين حصيرى در اين هنگام شش ساله بوده است . اما جمال الدين محمود بن احمد بن عبد السيد الحصيرى البخارى از بزرگان و مشايخ فقهاى مذهب حنفيه است . ولادت او بسال 546 و وفاتش در يكشنبه هشتم صفر سال 632 در دمشق اتفاق افتاده است . « 2 » مادر ابن بىبى چنان كه خود او نوشته زنى منجمه يعنى ستاره‌شناس از خاندانى مشهور و از مردم نيشابور بوده است . وى دختر كمال الدين سمنانى رئيس شافعيان نيشابور بود و از طرف مادر نبيرهء محمد يحيى كه از بزرگان دين بشمار مىرفته بوده است . آن زن در علم نجوم مهارتى تمام داشت و به زايچه‌گيرى و طالع‌بينى و نظر در احكام نجوم مىپرداخت . از اينجهت به بىبى منجمه مشهور گشت . وى با شوهرش مجد الدين محمد در دربار سلطان جلال الدين خوارزمشاه بسر مىبرد و در احكام نجومى در نزد سلطان مقبولة القول و مشار اليها بود . بدانگاه كه كمال الدين كاميار از طرف سلطان علاء الدين كيقباد بر در شهر اخلاط به سفارت نزد سلطان جلال الدين خوارزمشاه آمده بود آن خاتون را به نزد سلطان مقرب ديد و در احكام نجومى مرجوعة عليها يافت . در وقت بازگشت سخن او با علاء الدين كيقباد بگفت . اتفاقا سلطان جلال الدين از لشكر مغول شكست يافت ، بىبى منجمه با شوهرش مجد الدين محمد كه پشتيبان و حامى بزرگى را از دست داده بودند گريخته به شهر دمشق در ولايت شام رفتند . در آنجا مجد الدين بدربار ملك اشرف مظفر الدين موسى ايوبى راه يافت و در پيش وى به خدمت مشغول شد . چون سلطان علاء الدين كيقباد پيوسته تفحص حال ايشان ميفرمود آنان را از ملك اشرف طلب كرد و با اعزاز و اكرام به پيش خود به قونيه آورد .
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن بىبى ص 471 ، 479 . ( 2 ) - فروزانفر : زندگانى مولانا جلال الدين ص 186 - 188