ششم ژوئن سال 1242 م . ( 640 ه ) ، باهم روبرو شدند . با آنكه در آغاز فتح با سلجوقيان بود سرانجام شكست يافتند و شرواشيدز كشته شد . و تركان گريخته به آنقره رفتند . مغولان شهرهاى سيواس و قيساريه ( قيصريه ) و توقات را مسخر كرده بباد غارت دادند . سلطان غياث - الدين كيخسرو به قونيه گريخت و چون ديد حريف مغول نمىشود ، امير مذهب الدين و قاضى شهر آماسيه را براى گفتگو دربارهء صلح به پيش بايجو فرستاد . و قرار شد كه هر سال مقدارى خراج نقدى و جنسى به خان مغول بدهد و دستنشاندهء او باشد و همين قبول تبعيت مغول مقدمهء ختم استقلال سلاجقهء روم و منضم شدن بقيهء ممالك سلجوقى به متصرفات ايلخان مغول بود ( 640 ه ) .
بر اثر حملهء مغول به آسياى صغير قبايل ترك دستنشاندهء سلجوقيان روم ، از اطاعت آن پادشاهان سرباز زده و به قتل و غارت و ايجاد هرجومرج در آن بلاد پرداختند .
غياث الدين كيخسرو ديگر به برقرارى نظم در آن سرزمين قادر نبود . چون بر اثر شكست از مغول گروهى از ياران كيخسرو به ارمنستان پناهنده شده بودند و پادشاه آن ايشان را به مغولان تسليم كرده بود ، غياث الدين در صدد انتقام از پادشاه ارمنستان برآمد . ولى بطور اسرار - آميزى در سال 644 ه درگذشت .
بعضى گويند كه او را خفه كردهاند . سپس شخصى قيام كرد و خود را پسر كيقباد اول خواند و بيست هزار كس بدور خود گرد آورد ولى سرانجام او را بگرفتند و در علائيه به - دار زدند .
آشفتگى اوضاع :
غياث الدين كيخسرو سه پسر داشت : عز الدين كيكاوس ، ركن الدين قليج ارسلان و علاء الدين كيقباد كه هريك مادرى جداگانه داشتند . مادران عز الدين و ركن الدين ترك و مادر علاء الدين گرجى بودند . بنا به وصيت غياث الدين مقرر بود كه علاء الدين پس از او به پادشاهى نشيند ، ولى با دخالت شمس الدين محمد جوينى اصفهانى ، و جلال الدين قراطاى و خاص اوغوز و اسد الدين روزبه و معين الدين پروانه و فخر الدين ابو بكر ، پسر مهتر او عز الدين به پادشاهى نشست . و صاحب شمس الدين وزير و جلال الدين قراطاى نايب و خاص اوغوز امير الامرا و اسد الدين روزبه و پروانه به اتابكى او منصوب گرديدند . « 1 »
صاحب شمس الدين ديگر اميران را از بين برده و بىرقيب گرديد . در سال 1248 م ركن الدين قليج ارسلان دوم به سيواس آمد و به يارى مغولان پادشاه شد و عز الدين را نيز غيابا از حكومت معزول كردند .
هامش
( 1 ) -Turk tarihi , Vol 4 , P . 61 - 67 ; Talbot Rice P . 72 - 76 .تاريخ مغول تأليف عباس اقبال ص 146