احمد سلطان مستقلا به امر حكومت اشتغال نموده ، جميع ملوك را طلب كرده ، املاك ايشان را آباد ساخته ، مفروغ القلم به گماشتگان گذاشت .
و در آن زمان شاه محمد پسر شاه على كه پسر عم بزرگ اولاد شاه محمود حاجى بود ، فوت شده بود و بزرگى ملوك بملك اعظم ملك حيدر تعلق داشت و ملك حيدر و ملك غياث الدين محمد با يكديگر بعد از نسبت پسر عمى و وصلت كمال خصوصيت و مصاحبت داشتهاند . كل سركار ملوك معاف بود و مولانا عبد العزيز كه تا آن زمان زنده بود و وكيل سلسلهء ملوك بود با كدخدايان و كلانتران سيستان در ديوان حاكم به رتقوفتق مهمات مشغول بود و ملوك به عيش و فراغت مشغولى داشتند و ميران نيز كمال فراغت و احترام داشتند .
و شاه مظفر در آنزمان بامر وكالت احمد سلطان اشتغال داشتى و ملوك او را در اين امر طعنه ميزدند و الحق جا داشت . تا مدت هشت سال از حكومت او بگذشت ، از درگاه پادشاه حكم عزل او صادر گشت و حكومت سيستان را به محمد سلطان الاش اغلى مرحمت فرمودند .
ذكر حكومت [ محمد سلطان الاش اغلى ]
محمد سلطان الاش اغلى مرد ضابط بود . چون به سيستان رسيد مردم اطاعت و انقياد نموده ، ميانهء او و مردم سرحد سيستان مكرر منازعه دست داد و چندبار به تاخت سرحد و مكران رفت و جمعى از مسلمانان را اسير ساخت . چون چند سال بر اين امر برآمد باز ميانهء او و مردم سرحد منازعه شد و شاه قاسم كوثرى را با دو سه سيدزاده بكشت و سيد محمد كوثرى به درگاه جهانپناه رفته ، حكايت خون سادات را به عرض اشرف رسانيد .
پادشاه بحر و بر او را طلب كرد و ديوان پرسيده ، [ 71 ش ] بالاخره او را بدست سيد محمد داد كه به خون اقوام خود بقصاص رساند . سيد از سر كشتن او گذشته به تصدق فرق مبارك او را بخشيد و شاه عالم به سيد محمد انعامات فرموده ،