تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

ذكر حكومت [ احمد سلطان ]

احمد سلطان چون به حوالى نيه رسيد و احوال اختلال سيستان و رفتن ملك به جانب سرحد استماع نمود ، پادار محمود نيز همراه او بود ، در نيه توقف نموده ، كس به سرحد به خدمت ملك فرستاد و عريضه‌اى از روى عجز و انكسار در قلم آورد كه بنده حسب الرقم فرمان قضا جريان به وكالت و نوكرى شما مىآيم ، مرا در امر حكومت دخلى نيست ، اگر امر شما باشد با دو سه نفر به سرحد آمده حقيقت حال را معروض دارم و دويست نفر از قزلباش كه نوكر منند به محال خود فرستم و چون به خدمت رسم اگر مرضى طبع شريف نباشد ، در كل ، قزلباش را رخصت داده ، نوكر سيستانى و سرحدى گرفته به محال تيول فرستم و خود با دو سه نفر همواره به خدمات عالى قيام داشته باشم . و حسب الفرمان چنين مقرر شده كه هرامر كه مكروه خاطر شريف باشد مرتكب او نشوم و در كل مواد قانون مزاج شريف را ملاحظه نموده امر خارجى ازين بنده واقع نشود . چون كس احمد سلطان در سرحد به خدمت ملك رسيده ، عريضهء او ملاحظه ميفرمايند ، اشاره به مير شريف ميفرمايند كه سيستان را صد هزار سوار از تصرف من بيرون نميكرد ، من بواسطهء تغير 88 مزاج مبارك شاهى دست [ بر ] داشتم و همگى تعلق بشما دارد ، شما وكيل كل خود باشيد كه ما از سر ملك موروثى جهت رضاى پير و مرشد [ 71 ] گذشتيم و پس [ از ] ارسال جواب متوجه هند شد . چون احمد سلطان ملاحظهء اين حال كرد ، در كمال خوف و هراس داخل شهر شد . حقيقت حال را به پايهء سرير اعلى معروض داشت . نواب كامياب بسيار از صدور اين احكام و فرستادن احمد سلطان به سيستان پشيمان شدند و مكررا اظهار آزردگى كردند كه ملك سلطان محمود نظركردهء شاه بابام بود ، در حق او حيف شد و تا رجوع ملك به عراق و فوت او در آن درگاه همواره متأسف ميبودند .