ملك الملوك منظور نظر پادشاه اهل سلوك بود ، تا معاملهء جلوس نواب سام ميرزا در خراسان وقوع يافت و اغزوار خان شاملو « 1 » و تمامى قزلباش خراسان به اين امر همداستان شده ، به ارادهء اينكه به سيستان آيند [ و ] از راه كرمان متوجه عراق شوند و برخى از امراى عراق نيز با ايشان سخن يكى كرده بودند و كسى نزد مراد سلطان تمورلوى افشار حاكم فراه فرستاده ، او نيز به قصد اينكه [ 68 ش ] در قلعه كاه با لشكر سام ميرزا همراه شود ، از قلعهء كاه بيرون آمده در موضع آزده كه به طرف شمال قلعه است نزول نموده ، تهيهء اسباب سفر مينمود و قلعه را به شاه محمود بن شاه ابو اسحق فراهى سپرده بودند .
از اتفاقات حسنه ، ملك غياث الدين والد فقير ، به ديدن خال خود شاه محمود به فراه آمده ، يك روز به شاه محمود ميگويد كه اين جماعت طاغيه ، قلعه را به شما سپردند و متوجه خصومت شاهاند ، شما به اسهل وجهى اين قلعه را ميتوانيد « 2 » ضبط نمود و اگر مراد سلطان ، بلكه سام ميرزا بر سر قلعه آيند از تصرف شما بيرون نميتوانند آورد و حقيقت اسرار باطنى اين گروه افشا مىشود ، در عالم حقيقت كارى كرده باشيد ، موجب ترقى در امور دنيوى است .
اگرچه ملك غياث الدين در زمان مزبور هيژده ساله بود ، خال او را از اين سخن خنده مىآيد ، اما تهدلى بسيار موافق طبع او بوده ، ميگويد كه به توفيق الهى ، و دولت و اقبال پادشاهى ، به اين كار مصمم شدم . سى چهل نفر از ملازمان با ملك غياث الدين بوده ، كسى اعتمادى به سيستان فرستاده پنجاه شصت نفر مردم ديگر مىآيند و صد نفر ملازم شاه محمود نيز بودهاند .
و شاه محمود را دو نفر مصاحب بوده : يكى شمس الدين بيكگيل و ديگرى شاه قلى بيك سياه منصور ، هردو را به قلعه طلب مينمايد و باهم شراب در ميان مىآورند . بعد از دو سه روز شاه محمود با ايشان ميگويد كه اين جماعت با شاه دينپناه چه قسم اراده دارند و راه خطا پيش گرفتهاند ، دريغ كه اگر دو سه يار موافق ميداشتم كارى از پيش ميبردم . آن دو جوان دستار از سر
هامش
( 1 ) - اغزيوار خان شاملو ( عالمآراى عباسى )
( 2 ) - در اصل : نتوانيد .