برداشته ميگويند « سر در راه تو داريم ، هر ارادهاى كه ميتوان كرد بكن كه ما مطيع فرمانيم . » شاه محمود صريح اين سخن را در ميان مىآورد و باهم عهد و پيمان ميكنند و هركدام صد نفر تابين از اويماق خود داشتهاند ، هركس از غازيان كه از شهر بيرون مىرفتهاند كه به اردوى سام ميرزا و اغزوار خان ملحق شود ، به اطراف قلعهء فراه جا ميگرفته ، جماعت گيل و سياه منصور دانسته نزديك به جانب قلعهء غربى نزول ميمايند . در روز معهود كه كل لشكر فراه متوجه قلعه كاه و دزه بودهاند ، اين دو جماعت [ 69 ] بار كرده به در قلعه آمده ، داخل قلعه ميشوند . مراد سلطان آگاه شده ، به در قلعه مىدود « 1 » كه تحقيق اين مهم نمايد . شاه محمود تفنگى به جانب او انداخته ، بر اسب او مىخورد و ميگويد « اى حرامنمك جانب شاه دينپناه را گذاشته ، برادر كوچك را به سر مرشد كامل مىزنيد ؟ » و قلعه را بخش كرده ، يكجانب كه طرف شمالى باشد ، شاه محمود خود ضبط نموده و جنوبى با دو جماعت كرد سپرد و غربى را شاه غياث الدين محمد با مردم خود نگاه مىدارد و شرقى قلعه را ملك جلال الدين و مردم شهر و رعيت فراه مضبوط مىسازند و سام ميرزا استماع اين نموده با كل لشكر و اردوى خود به محاصرهء قلعهء فراه مىآيند .
بعد از بيست روز محاصره ، شب بيست و هفتم ماه رمضان المبارك سنهء ، « 2 » قلعه را يورش مينمايند . سه هزار كس از مخالفان كه خلاف آهنگ عراق نغمه ساز كرده بودند به قتل رسيدند و كارى از پيش نرفت و شاطر خود شاه محمود با عرايض به جانب عراق فرستاد و حقيقت نمك حرامى آن گروه و جانسپارى ملوك خاطرنشان اشرف شده ، احكام مطالعه و حكم حكومت فراه و اسفزار و غور و دزه و اشكن و قلعه كاه و اوق و ساخر و تولك بنام نامى شاه محمود نوشته ، با خلعت شاهانه ارسال فرمود و سام ميرزا از فراه منكوب به جانب سيستان رفت . و نواب ملك الملوك از كمال صوفيگرى كه به شاه صاحبقران اظهار ميفرمودند كس به خدمت سام ميرزا فرستاده ، اسباب مهمانى و پيشكش
هامش
( 1 ) - در اصل : مبريد .
( 2 ) - در متن ذكرى از سنه نشده و جاى آن سفيد است .