درآورد و از او چهار پسر نيكاختر و يك دختر بهوجود آمد . پسران : شاه علاء الدين على و شاه نجم الدين محمود و شاه ابو اسحق و شاه محمد و دختر :
بوبوى شاه و ميانهء اين سلسله اولاد رفيعه و اولاد امجاد ملك قطب الدين بهيچگونه منازعه بر سر زخارف دنيا نشد اما بنابر وجهى كه پاى طمع ملك [ و ] مال دنيا در ميان نبود و موافق شرع و عرف نيز نبود جمعيت را وسيله ساخته فسادى در ميانه واقع شد و پس از چندسال رفع آن شد و سبب اين بود كه بعد از انتقال شاه محمود و فوت شاه نصرت در وسط دولت شاه يحيى ، شاه جلال نامى از اولاد شاه جلال برادر ملك على به مدرسهء قصبهء محمودآباد كه در زينت رشك فردوس و غيرتافزاى جنت است درآمد و از كمال بىادبى و غايت بى - احترامى پاى بر قبر شريف الحاج و ملجاء الاعاظم شاه محمود طاب ثراه مىزند و ميگويد كه دريغ از چون تو مردى كه از تو مردى يادگار نماند و بيرون ميرود و قضا را به نقيص 73 ملك الملوك به ارادهء عروج به دار السلطنهء هرات ميرفته و در لحظهاى كه روانه مىشود اين حكايت را در مجلس ملك نصر الدين نقل ميكنند . ملك - نصر الدين با انديشه و تدبير دولتخواهان چند كس از معتمدان به فراه فرستاد و به شاه ابو اسحق و اقوام خود پيغام داد كه چنين حكايتى جناب شاه جلال فرمودند و پا به مرقد شاه محمود زدند . ملوك فراه با ملازمان شاه نصر الدين سر راه به آن بىادب گرفته به موضع دزه 74 او را به قتل ميرسانند . اگرچه يكى از دشمنان ملك نظام الدين يحيى بود ، اما به مقتضاى قومى از جا درآمده در مقام نزاع درآمدند و جمعى از ملوك و امرا و لشكريان به جنگ فرستادند .
شاه نصر الدين نيز مردم متفرق خود جمع ساخته . در محمودآباد از دو جانب لشكر عظيم جمع آمد . بالاخره شيخ على محمود كه از اجلهء [ علما ] بود و شاه و سادات و قضات و ديگر مشايخ از طرفين قدم در ميان نهاده رفع مناقشه [ 60 ] و جنگ كردند و علما و فقها ، ميراثى كه اولاد شاه نصرت در سيستان داشتند و به حسب ارث به اولاد شاه ابو اسحق ميرسيد و ظاهرا اين قتل را شاه ابو اسحق فرموده بود به ديوان ملك يحيى كه قوم نزديك آن مقتول بود دادند و بعضى
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص١٣٥