عزا در فكر جلوس شاه يحيى « لا زال كاسمه يحيى » شدند . عمر ملك على پنجاه و يك سال بود و ايام حكومتش بيست سال بود و الله اعلم بالخير .
حكومت ملك نظام الدين يحيى
ملك نظام الدين در حلم و بذل مال و احسان ، گوى مبالغت از اكفا و اخوان و اقارب ربوده ، مملكتمدارى و انصاف ، آيتى بود در شأن او نازل . او نيز گاهى برأسه مستقل سلطنت بود و گاهى به درگاه ميرزايان چغتاى توسل نمودى و با امراى سيستان كمال مرحمت مرعى داشتى و نسبت به ملوك عظام بتخصيص به ملك نصرت و ملك نصر الدين ابناء عم پدر محبت و خصوصيت ما لا كلام اظهار نمودى و در تقسيم مال و تصرف املاك دست ايشان قوى داشتى . ملك نصرت كه پسر بزرگ شاه محمود حاجى بود در اوايل دولت ملك يحيى دار فنا را وداع [ 56 ش ] كرده رخت بعالم آخرت كشيد و ملك نصر الدين كه يادگار عم و پسر عم بود و كمال رفق و نيكوئى منظور ميداشت شرط محبت بجاى مىآورد .
چون نوبت دولت و سلطنت ممالك عالم به سلطان ابو سعيد رسيد و ماوراء النهر و خراسان و عراق به تصرف او درآمد ، كس به سيستان فرستاد و ملك را تكليف آمدن هرات كرد . ملك يحيى بىتوقف متوجه دار السلطنهء هرات شد . چون بحوالى زيارتگاه رسيد جميع اكابر و امرا را باستقبال فرستاد و در نزديكى پل پالان اكثر ميرزايان را به استقبالش فرستاد و بنوعى در تعظيم و تكريم ملك الملوك كوشيد كه ملك از صميم قلب غاشيهء اطاعتش بردوش گرفت .
پس از ايامى همشيرهء خود بحبالهء نكاح ملك يحيى درآورد و بعد از يك سال ملك را به آئين به سيستان فرستاد كه جهانيان بمشاهدهء اعطاف و الطافش انگشت تحير بدندان گرفته زبان به تحسين گشودند و ملك نيز يوما فيوما پيشكشهاى لايق و تبركات به خدمت پادشاه ايران و توران مىفرستاد تا از سلوك ناهموار تراكمه ، طبع پادشاه نفور شد با لشكرى از حيز شمار بيرون