صالح حداكثر از 000 ، 70 تا 000 ، 80 بيشتر محسوب نمىدارند هرچند كه اصفهان در اين اواخر بدون ترديد تجديد حيات نموده و به كار و تلاش افتاده است .
اصفهانىها در ميان هموطنان خود شهرت چندان مطلوبى ندارند و برخى از آنها به جبن و بدخواهى شهرت يافتهاند و از دروغ و ناراستى پروا نمىكنند .
و بيش از اندازه نسبت به شهر خود و به خودشان در غرور افتادهاند ، خست و خشك - دستى آنها در كسب و معاش با اين حكايت مبالغهآميز تا اندازهاى فاش مىشود كه براى سرجان ملكم نقل كردهاند كه : كاسب اصفهانى پنيرش را در شيشه مىريزد و نان خود را بر بدنهء ، شيشه مىمالد تا لذيذ شود . علاوهبر جبن و ترس به آشوب - گرى نيز شهرت يافتهاند . لوطىهاى اصفهان را حقا كلانترين افراد فتنهانگيز مىشمارند .
هيأت روحانى
اصفهان از جمله شهرهائى است كه روح تعصب بىمدارا در زمينهء مذهبى سخت در آنجا قوى است و يا ممكن است چنين حالت روحى را زود برانگيخت . قربانى اين جريان هم معمولا يهودياناند كه در اين شهر زندگانى حقيرى دارند و همچنين بابىها كه نفراتشان در تزايد است و غالبا در معرض اعتراض مقامات روحانىاند و تا اندازهء كمترى ارامنه و عيسويان نيز ناچارند در رفتار خود محتاط باشند . غرور و جبروت ملاها از زمانىكه ظل السلطان ( بهطورىكه در فصل سابق اشاره كردم ) اقتدار خود را از دست داده است دوچندان شده است .
هنگامىكه حضرت و الا در اوج قدرت بود هيأت روحانى مانعى در جلو خود داشتند ، ولى وى حالا در اين وضع و حال محدود خويش گاهى حتى ناگزير مىشود كه مشمول حمايت ايشان واقع شود و به تحبيب اين حضرات كه روزگارى نسبت به آنها اظهار نفرت مىكرد مبادرت ورزد . از اين بابت اختلاف تامى بين اصفهان چند سال پيش و حكومتنشين فعلى ديده مىشود .
اين شهر سابقا كرسى شاهزادهء بااقتدارى بود كه در درگاه شهريارى نفوذ و موقع و منزلتى مبتنى بر نيروى نظامى داشت . اكنون وى بهصورت حاكم