يكى بنام « سلطانى » كه باندازهء كشتى بزرگ بخارى است و ديگرى به قدر قايق موتورى است . اين دو دستگاه را برادر جوانتر سلطان يعنى سلطان زنگبار به پدرشان تقديم كرده بود و باآنكه فقط بوسيلهء توپهاى حقيرى مجهز است باز جهت ابراز ابهت سلطانى در سواحل و يا جمعآورى نفرات از بنادر جنوبىتر براى دفاع پايتخت بسيار سودمند است . اما سيد سعيد بجاى اين مقدار محدود دستهء بحرى نيرومندى فراهم داشت . در تورفتگى كوچك پائين صخرهء غربى انبار سوخت رسد بحرى انگلستان ، در آبهاى اوقيانوس هند واقع شده است كه ظرفيت 1700 تن زغال دارد . بلافاصله در جبههء دريا كه امواج هم بر ديوارههاى آن اصابت مىكند و در ميان خانههاى جناح خارجى ساختمانى نسبتا عمده و ساده است كه بزرگتر از همهء بناهاى آن حوالى است و پرچم سرخ كه بر فراز آن در اهتزاز است حاكى است كه اقامتگاه والاحضرت است .
در انتهاى شرقى جبههء دريا در محل بناى كنسولخانهء سابق اقامتگاهى براى نمايندهء سياسى انگلستان مىساختهاند كه اينك تمام شده است و زيباترين عمارت شهر مىباشد و در كنار شكاف تختهسنگى واقع و در معرض وزش نسيم خنك اوقيانوس است ، و از اينرو زندگانى در گرماى طاقتفرساى ماههاى تابستان را آسانتر مىسازد چون در اثر انعكاس حرارت از تختهسنگها درواقع هوا به كلى سوزان و خود صخرهها نيز مثل ديوارهء اجاق مىشود .
اقليم
براستى كه هواى مسقط در تابستان وحشتناك است و ذوق و خيال اكثر نويسندگان را برانگيخته است . جان استريوس هلندى كه بسال 1672 در آنجا بوده نوشته است : « گرما به حدى سوزان و شديد بود كه همهء بيگانگان مىپنداشتند در كوره آتش و يا خم عرقكشى افتاده بودند » ، ولى شرح او در برابر توصيف با آب و تاب عبد الرزاق گرانمايه كه قبلا هم نامش بميان آمد ، و در مه 1442 نوشته است رنگ و رونقى ندارد :
« حدت گرما به حدى است كه مغز استخوان انسان را مىسوزاند و شمشير در غلاف مثل موم ذوب مىشود ، و جواهرات بر دستهء خنجر به صورت زغال درمىآيد .