به خاك بلوچستان ايران تعلق يافته كه تا گوادر امتداد دارد و در جهت شرقىتر اراضى بلوچستان مستقل تقسيم گرديده است .
در فصل راجع به ولايات جنوب شرقى ايران وضع و حال بلوچستان ايران را بهنحو اجمال تعريف و اشاره نمودم كه در آنجا مانند ساير نقاط ، افراد بومى با چه اكراه و نگرانى راه انقياد و تسليم نسبت به حكومت مركزى اختيار كردهاند و چون روزگارى قرين درماندگى و گرفتارى دارند اسباب مقاومت به كلى مفقود و موجبات بيم و واهمه ، خاصه با ورود ناو « پرسپوليس » مجهز به چهار توپ كروپ كاملا موجود است .
( گوادر )
بعد از گوادر رشتهاى ساحلى در حدود پنجاه ميل طول هست كه به خان كلات تعلق دارد ، ولى از بقيهء خاك بلوچستان بوسيلهء حاشيهء ساحلى جدا گرديده كه در صد سال اخير بدون معارض در دست سلطان مسقط بوده است .
اين رشتهء كوتاه شامل چند ميل اراضى ساحلى است كه براى لوازم زندگى به شهر گوادر « 1 » متكى است .
حد مسقط ده حقير يا قلعهء پيشكان است كه در چند ميلى غربى بندر مزبور واقع شده است . گوادر نيز ايستگاه تلگراف هند و اروپاست و گاهى صحبت از آن پيش مىآيد كه شايد انتهاى خط آهن سيستان يا بلوچستان انگليس بر ساحل دريا خواهد بود . اين شهر به وضع جالبتوجه و حتى دلپذير در دماغهء شنى كه در دريا پيش رفته واقع و به رأسى منتهى شده است كه بين دو خليج تقريبا نيم ميل عرض دارد .
در گردنهء كوتاه اين قطعهء خشكى ، بندر گوادر بنا گرديده و داراى تقريبا 4000 نفر جمعيت و دادوستد ابريشم و پنبه - كه از داخله مىآورند - و ماهى درياست . در جهت جنوبىتر در پايين شهر كه نخست از جانب دريا معلوم نيست
هامش
( 1 ) - كلمهء بلوچ گوادر همان بدارا يا وداراست كه در كتابهاى بطلميوس و اورتاگوراسOrthagorasو آريان ديده مىشود كه از ريشهء دراويدى و يا اصل آريائى است كه در اين صورت از كلمهء ودارا سانسكريت يعنى نهال پنبه يا بدارا( Zizyphus )يا درخت عناب مىباشد .