كه در آنجا مستقر بودند ، به جاسك روانه شدند و حكومت هند براى راحتى آنها سربازخانه ساخت . در آن موقع در دماغهء جاسك فقط ادارهء تلگراف انگليس بود و مسئلهء مالكيت اين محل درست روشن نبود . طوايف ساحلنشين آن حدود ، بلوچ و مدعى خودمختارى بودند و دولت ايران در آنجا چندان اعمال نفوذ نمىكرد .
وقتى كه ادارهء تلگراف در جاسك تأسيس يافت ( 1869 ) دماغهء مزبور ناحيهء شنى خشكوخالى بود و احدى به مالكيت آنجا اعتنا نداشت .
اين ناحيهء محدود نظامى تا سال 1886 جلبتوجهى ننموده بود و چون دولت ايران اطلاع يافت كه از موقع ورود انگليسها بازار تجارت آنجا گرم شده است ، درصدد تأسيس گمركخانه برآمدند ، و مأمور گمركى آنها براى اظهار وجود فرصت مطلوبى يافت و در گزارش خود وانمود كرد كه انگليسىها در آن حدود فرمانروائى دارند و در ميان بلوچها نفوذ بسيار يافتهاند ( شيخ محلى بواسطهء عبور سيم تلگراف از دهكدهء او سالانه چند روپيه دريافت مىنمود ) و او با اقدامات دليرانهء خود هفده قريه را زير فرمان دولت درآورده است .
وى به گرفتن انعام و خلعت سرافراز شد و خشنود و راضى از صحنه كنار رفت ، اما شيخ را كه هيچگونه گناهى نداشت اسير و بعد از مدتى حبس آزاد كردند . در اين ضمن ناصر الدين شاه به حكومت هند مراجعه و از آنها خواست كه گروه سپاهى آنجا را تخليه كنند كه در شرايط مشابه روسيه لابد مىگفت كه چون در آنجا مستقر هستم دستبردار نخواهم بود ، اما نايب السلطنهء هند كه از امكان رنجش شاه آگاه بود ، و به خدمت آن نفرات هم احتياجى نبود ، زيراكه پليس خليجفارس در اين حدود مسلط است ، دستور مراجعت آن عده را صادر نمود ، و محلى را كه اين نفرات در جاسك اشغال كرده بودند از آن پس خالى افتاده است .
جاسك جديد
بجاى ساختمانهاى سابق قلعهاى چهارگوش بنا شده است كه در زمان مسافرتم اقامتگاه نايب الحكومهء تابع سعد الملك ، و آنجا داراى پادگانى شامل چهل سرباز به فرماندهى يكنفر گروهبان بود . فرماندار در آنجا مظهر قدرت