ميناب
در حدود پنجاه ميلى شرقى بندرعباس رودخانهء ميناب ( مينو يعنى آب گلآلود ) وارد دريا مىشود و از شهر و قلعهاى به اين نام مىگذرد .
در اينجا چند توپ كهنهء پرتغالىها بر تپهاى در مسافت پانزده ميلى داخل خشكى است . قايقهاى محلى بين خليجى كوچك در دريا رفتوآمد دارند و به خريد و فروش غله و خشكبار مىپردازند .
گمرك اين بندر را كه سيف ناميده مىشود ، به 3500 تومان كه نسبتا رقم درشتى است اجاره مىدهند . ميناب با نخلستانهاى خوشسايهء آن ، پناهگاه تابستانى اهالى گرمازدهء هرمز و بندرعباس است و بواسطهء منظر دلپذير و آسايشبخش خود ، تعريف و ستايش جهانگردانى را كه از حدود خشك و بيابانى آن عبور كردهاند برانگيخته است . رودخانهء آنجا را همان نهر آناميس نوشتهء آريان مىشمارند كه نيارخوس بعد از عزيمت از سند هجده روز در آنجا توقف و كشتىهاى خود را تعمير نموده و خود به حدود داخلى به اردوگاه اسكندر رفته بود . در اينجا ما از خليجفارس توديع و از تنگهء هرمز عبور مىكنيم و كرانهء رأس مسندم را سير نموده به اقيانوس هند وارد مىشويم .
جاسك
ايستگاه بعدى كشتى در كنار برآمدگى جاسك است كه در 130 ميلى بندرعباس واقع شده است . تا آنجا كه من استنباط مىكنم جاسك اولين ايستگاه كمپانى هند شرقى در خاك ايران بوده است . در سال 1616 به پيروى از توصيهء ريچارد استيله « 1 » كه به سال 1615 در ايران سفر كرده بود ، هيأت مديرهء كمپانى ، كشتىاى از سورات ( هند ) به جاسك فرستادند تا ايستگاهى در آنجا تهيه و تملك نمايد .
اين كشتى به نام جيمز معروف و الكساندر چيلد « 2 » ناخداى آن بود و ادوارد كونوك اولين نمايندهء كمپانى را در ايران همراه برد ، وى در گزارش خود به مديران كمپانى از مهماننوازى حاكم محل كه در موغستان اقامت داشت ، و از آيندهء
هامش
( 1 ) -Steele( 2 ) -Child