تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
آن عده از طايفهء كعب كه تابع شيخ مزعل‌اند در نخلستانهاى ساحل چپ شط العرب در حدود شمالى محمره مسكن دارند و هر دو كرانهء كارون را تاويس اشغال كرده‌اند و در رودخانهء كارون به خريد و فروش خرما و صيد ماهى مىپردازند و در خشكى در چادرهائى كه با نى مىسازند زندگى مىكنند و براى رفع حوايج خود به حد مقدور از زمين‌هاى حاصلخيز بهره‌مند مىشوند . سرمايهء زندگى آنها بيشتر گوسفند و بز است بخصوص گوسفند كه از شير و پنير و كرهء خالص آن استفاده ميكنند و از پشم آن چادر و پتو مىبافند . كار اسب‌پرورى آنها خيلى كاهش يافته است ، اما الاغ به حد وفور دارند . بواسطهء اقامت طولانى در سرزمين ايران عربهاى كعب صفات قومى قديمى خود را از دست داده‌اند ، با ايرانيان وصلت نموده و مذهب و لباس ايشان را اختيار كرده‌اند « 1 » با وجود اين تفاهم و علاقه‌اى فيما بين نيست . ايرانيان آنها را كودن و مزاحم مىپندارند و عربها نيز ايشان را ناقلا و با تزوير محسوب مىدارند .

طايفهء منتفخ

در ميان قبايل عرب كه باقى مانده‌اند فقط منتفخ حويزه را كه انتهاى جنوب غربى ايران مقر آنهاست مىتوان نام برد و چنين به‌نظر مىرسد كه ايشان در سال 1812 از خاك عثمانى به اين ناحيه كوچ و آن عده از عربهاى كعب را كه آنجا بودند بيرون كرده‌اند . حويزه وقتى محلىآباد و والىنشين بود و 24000 نفر جمعيت داشت . كرخه زمين‌هاى اين منطقه را مشروب مىسازد و آب اين رودخانه از هر سو جارى است . در سال 1837 سد اصلى شكست و آب رودخانه در باتلاق‌ها تلف شد و حويزه از صورت شهرى معتبر به دهى بىنام و اثر مبدل گرديد . هنوز شيخى از خانوادهء قديم در آنجا حكومت دارد و خود را از نسل و تبار مقدس مىشمارد و بسته به ضعف يا اقتدار او اطرافيانش كم و زياد مىشده‌اند . اكثر مريدانش سنى مذهب‌اند و چون اراضى باتلاقى محل آنها را فراگرفته است از مداخلات مزاحم آسوده‌اند .
هامش
( 1 ) - معمولا كفيه ( چپيه ) يا دستمال ابريشمى بر سر مىپوشند و آن را با عگال يا نوارى از موى شتر مىبندند اما در زير عباى عربها لباس ايرانى فراوان ديده مىشود .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 399 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى