مىپردازم . گفتارم راجع به ايشان مختصر و كوتاه نيست ، بلكه جالبتوجه و تازه است . همين بيست و پنج سال پيش آقاى واتسن در كتاب تاريخ ايران خود نوشته بود . « از نژاد و سرزمين اصلى آنها اطلاعى در دست نيست » غير از نوشتههاى فاضلانهء رالينسن وليارد و بخصوص انتشار كتاب بسيار جالب نويسندهء ثانوى بنام :
« ماجراهاى نخستين » و كتاب بارن دوبود ، من اثر ديگرى را در باب ايران مگر در كتابهاى ممتاز بانو بيشاپ كه بهتازگى منتشر شده است سراغ ندارم كه راجع به تاريخ يا خصايص قومى آنها حاوى شرح كافى باشد . بنابراين من در اينجا ، به اتكاى استقبال و اغماض خوانندگان خويش خواهم كوشيد كه شايد بارزترين فصل خالى و ناقص دانش خودمان را دربارهء تاريخ ايران كامل كنم .
سرزمين آنها
مسكن بختياريها رشتههاى كوهستانى واقع در بين منطقهء لرهاى فيلى و دشتهاى رسوبى است كه تاحدود خليجفارس كشيده مىشود به عبارت ديگر ميان دو رديف در امتداد رشتههاى كوهستانى از شمال غربى به جنوب شرقى يعنى از حدود بروجرد تا حوالى اصفهان در طرف شمال و از دزفول و شوشتر تا نواحى رامهرمز و بهبهان در سمت جنوب واقع است . سرزمينى را كه در ميان اين حدود واقع شده است مىتوان به دو بخش تقسيم نمود : يكى رشتههاى مرتفع جبال از 8000 تا 12000 پا ارتفاع با قلههائى كه تا 13000 پا از سطح درياست ، سرچشمهء رودخانههاى بزرگى است از جمله آب دز در شمال و كارون و زندهرود « 1 » و شاخههاى آنها در جنوب شرقى و جلگههائى كه در فواصل بين اين رودخانهها واقع است كه بطور متوسط از 6000 تا 8000 پا ارتفاع دارند .
اين است سرزمين واقعى بختيارى ، در اينجا صحنهاى است كه همه قسم
هامش
( 1 ) - يعنى رود زنده ، اما من اطمينان ندارم كه اين معنى واقعى آن باشد . نويسندگان قديم ايرانى زندهرود به معنى رود بزرگ نوشتهاند كه بعدا زايندهرود شده است كه در ديوان حافظ نيز به كار رفته است :« اگرچه زندهرود آب حيات است ، * ولى شيراز ما از اصفهان به »بعضى از نويسندگان هم زرينرود نوشتهاند كه نام يكى از شعبههاى آن است . نامى كه فعلا معمول است زايندهرود است يعنى افزاينده كه شرح آن در جهاننماى حاجى خليفه آمده است ، يعنى رودى كه همىزايد و اگر سد و مانعى در مسير آن پيش آيد باز باحدت اصلى جريان مىيابد .