تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
و آن در بلوچستان غير از جنس مصالح ساختمانى بيشتر به شكل استحكامات اروپائى در قرون وسطى است كه برجى در ميان و بر بالاى آن محلى براى مراقبت هست . قلعه و ده را معمولا در ميان جلگه يا نخلستان كه زندگى اهالى نيز از همانجا تأمين مىشود بنا و حواشى بين گردنه‌ها را گندم و جو كشت مىكنند . نهال خرما در آنجا فراوان است و جنس خرماى بمپور در ايران و « پنج‌گر » در كلات بلوچستان شهرت بسيار دارد و از پاشيدن نرينه بر گل درختان ماده حاصل مىشود . يك خوشه از درخت نر براى آبستن كردن سى درخت ماده كافى است و از انواع درختان خرما يا نخل كوتاه يكى هم خزنده است كه پيش ناميده مىشود و آن در كنار رودخانه‌ها فراوان است و بلوچ‌ها از برگ آن استفاده‌هاى متعدد مىنمايند ، بخصوص وقتى كه خيس مىكنند و مىكوبند و به‌صورت الياف در ريسمان - بافى به‌كار مىبرند و كفش راحت مىسازند كه پوشاك روستائيان است و اشجار و گياه ديگر مثل گل ابريشم و خرزهره و گز كه هرجا آب باشد مىرويد و از اقسام آن بعضىها نيز شبيه درخت تبريزى ساقهء راست دارند .

مكران

سرزمين بلوچستان را مىتوان تقريبا به سه منطقه يا رشته‌هاى كمربندى كه وابسته به ارتفاعات و خصايص طبيعى هركدام است تقسيم كرد : از اين سه قسمت منطقهء ساحلى همواره به نام مكران « 1 » معروف بوده است ، اين عنوان را سكنهء محلى به قسمت‌هاى مختلف آنجا مىدهند ، اما اطلاق خاص آن شامل ناحيه‌ايست كه بطور متوسط در حدود شصت يا هفتاد ميل عرض و از ساحل به داخل جلگهء بلوچستان امتداد دارد . بعد از اين نوار كمربندى كه شامل شنزارهاى زيادى است و جلگه‌هاى كم‌عمق و غالبا خشك‌وخالى را از يكديگر جدا
هامش
( 1 ) - ماركوپولو آن را كس‌ماكوران يا كج‌مكران ناميده ، همين عنوان دو كلمه‌اى را ابن بطوطه و سعيد على شريف الدين و دلاواله به آن داده‌اند . نام مكران را عموما ، ولى بنابر اشتباه از اصل ماهى خوردن يا ايكتيوفاگى مىشمارند و آن عنوانى است كه آريان ( مورخ يونانى ) به سكنهء ساحل آنجا داده است ، ولى ريشهء اين نام در اويدى است و به عبارت مكارادر براهات سانهيتا و ورا - هامىهيرا ضمن فهرست اسامى قبايل حدود غربى هندوستان به‌كار رفته است و همان ماركوران تاريخ طبرى و چورن موسى است و اگر هم از اصل در اويدى نباشد در هيچ‌يك از لهجه و زبان‌هاى قديم آريائى به اين معنى نيامده است .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 317 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى