پاك سرگردان مىماند ، كاشان كه يكى از واماندهترين شهرهاى ايران است اين همه جمعيت را چگونه جا داده است . من محلى ماتمخيزتر از آن در ايران نديدهام حتى يك بناى پاكيزه و آباد در آنجا نبود و حتى يك ديوار سالم نديدم . عبور از خيابان و مشاهدهء خانههائى كه در طرفين آن بود و همه سخت ويران مىنمود مايهء نهايت تأسف مىگرديد .
كاشى
از كلمهء كاشان نام ظروف سفالين آنجاست . كلمهء كاشى و كاشى - كارى بدانجا منسوب و تاكنون پايدار مانده است . اين شهر كه حوالى آن خاك و مواد رنگى خوبى دارد از مراكز عمدهء اين صنعت بوده است . مقدار كثيرى از ظرفهاى قشنگ شفاف به رنگ قوسقزح كه در ميان ظروف ايران از عالىترين است بيشتر از هر نقطهء ديگر در كاشان ساخته مىشود ، ولى دليلى دردست نيست كه اين ظرفها در همانجا ساخته شده باشد ، از طرف ديگر هم كاشىهائى كه در آرايش مساجد بهكار مىرود مال اين شهر است .
اهالى
شايد بواسطهء عادت كسب و تجارت طى قرنهاى متمادى است كه شايعهء ترس و بددلى كاشىها بر زبانها افتاده و شهرت آنها از اين بابت ضربالمثل شده است ، حتى در سرزمينى كه به نظر من شجاعت ، قدر و ارج وافى ندارد . از جمله داستانهاى گوناگونى كه در اين باب هست يكى هم حكايت 30000 سرباز حوزهء كاشان و اصفهان ( شهرى مجاور با شهرتى مشابه ) است كه هنگامى كه نادر شاه بعد از بازگشت از هند لشكريانش را مرخص مىكرد چند تفنگدار را مأموريت داد كه ايشان را سالم به مقصد برسانند و شايد هم در اثر گرماى سرسام - آور تابستان آنجا باشد كه شاردن آن را ناشى از كوههاى بلند ناحيهء جنوبى شهر پنداشته و نوشته است كه انعكاس حرارت در چلهء تابستان اين شهر را به قدرى داغ مىكند كه تأثير گرما را دوچندان مىسازد .
عقرب
عقرب سياه كاشان هم شهرت فوقالعاده دارد و حتى اصطخرى در قرن دهم ميلادى نام آن را ذكر كرده است و نيش آن به قدرى زهرآلود است كه